و شيخ اشراق و ديگران . پس وقتى حال ايشان چنين باشد ، حال سايرين معلوم است .
معذلك در پايان كلامش بلندپروازى كرده و درك كيفيّت علم خدا را به اشياء امكانپذير شمرده و آن را تمام حكمت حقّهء الهيّه دانسته است و با اين عبارات فريبنده ، افراد مُتَفَلسِف را به بحث در اين مسأله كه به قول خودش از مَزالّ اقدامِ كِبار حكماست تشويق كرده است . سامحه اللَّه تعالى .
ادلّهء سمعى در نهجالبلاغه
على عليه السلام در نهجالبلاغه از علم خدا سخن بسيار گفته است ولى در كيفيّت علم مثل قرآن مجيد سخن و گفتارى ندارد ، هرچند به اصل علم خدا به جزئيّات و كلّيات و به اشياء قبل و بعد از وجود ، مكرّر و در موارد متعدّد تصريح و تأكيد فرموده است . مثلًا دربارهء علم خدا به جزئيّات مىفرمايد :
وَ أَحصى آثارَهُم وَ أَعمالَهُم وَ عَدَدَ أَنفاسِهِم وَ خائِنَةَ أَعيُنِهِم ، وَ ما تُخفي صُدورُهُم مِنَ الضَّميرِ ، وَ مُستَقَرَّهُم وَ مُستَودَعَهُم مِنَ الأَرحامِ وَ الظُّهورِ إِلى أَن تَتَناهى بِهِمُ الغاياتُ . « 1 »
شمرده است آثار و اعمال ايشان و عدد نَفْسهاى ( يا « عدد نَفَسهاى » بنا بر آنكه نسخه « أَنفُسِهِم » باشد ) آنها و خيانت چشمهايشان را ، و آنچه را سينههايشان پنهان مىكنند از سرّ ضمير ، و عالِم است به قرارگاه و محلّ وديعهء ايشان از ارحام مادران و پشت پدران ، تا اينكه پايانشان ايشان را به نهايت مىرسانَد
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 89 .