ايشان با ما زندگى مىكنند ، به دليل اينكه خانوادهشان اهل بيرجند هستند . در حقيقت شايد زندگى مشترك ما شروع شده باشد . سؤال من اينست ، آيا ايشان
حقّ دارد بر تمام امور من ، نظارت و كنترل داشته باشد ، يا فقط در مواردى خاصّ ؟
موقعيتى در دانشكده پيش آمده كه من مىتوانم طراحى را ادامه دهم . ايشان اين كلاس را براى من ممنوع كردهاند . آيا من مىتوانم باز هم بدنبال اين رشته بروم يا نه ؟ دليل ايشان اينست كه به درسم لطمه مىخورد ؛ هر چه صحبت كردهام راضى نشدهاند . از اين موارد زياد پيش مىآيد . مىخواستم بدانم با وجود اينكه هنوز در خانه پدرم هستم ، مسؤوليت من به گردن پدرم است يا ] شوهرم [ آقاى . . . ، با توجه به جلب رضايت هر دو ، حرف كدام در حال حاضر مهمتر است ؟
آيا او حقّى در اين زمان بر من دارد و مىتواند مرا از تحصيل محروم كند ؟
در ضمن آيا گذشته من ربطى به او دارد ؟ من از زمان تولد تا رسيدن به او را برايش با جزييات و احساساتم بيان نمودهام . شايد اشتباه كردهام ، چون او حساس شده است . البته شايد من نتوانستهام آنطور كه بايد خودم را تشريح كنم و خودم را به او بشناسانم ؛ چون حقيقتاً خودم را هنوز نشناختهام و درگير خودم هستم .
ما هر دو مىخواهيم بر اساس قوانين شرعى و اسلامى پيش برويم و زندگيمان را حلال گردانيم . بر اين اساس من چه بايد بكنم تا زنى نمونه باشم . البته جواب را
با جوانان (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٣٠