تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
به قتل سبط نبى خلق را به شهر دمشق به بزم عيش ، مبتهج و شادمان ديدم دريغ و درد كه از جور دهر دون در شام يزيد مست و به كف چوب خيزران ديدم رسيد جان به لبم چون رقيّه خاتون را ز هجر باب ، پريشان و در فغان ديدم بس است « لطفى صافى » كه در عزاى حسين فرشته را به نوا ، حور ، نوحه خوان ديدم به مُلك مردى و صبر و حقيقت و ايمان شهيد كرب و بلا را خدايگان ديدم در اين قيام مقدّس حسين شد پيروز خداش يار و مددكار و پشتبان ديدم در اين جهان همه نقشى فناپذير بود به غير نقش حقيقت كه جاودان ديدم صفر المظفر 1384 ه - . ق بازگشت از سفر شام