نترسيد از نخوت و كبر آنان
خدا ناصر و يار مستضعفين است
چرا خفتهاى اى مسلمان ؟ به پا خيز
كه دشمن تو را روز و شب دركمين است
چرا خامشى اى مسلمان كه اسلام
گرفتار سر پنجهء مفسدين است
ضعيفان ، پريشان و محروم و مظلوم
زمين سر به سر طعمهء مترفين است
چرا ننگ بر خود پسندى و خوارى ؟
تو را مُلك عالم به زير نگين است
چرا گشته تعطيل ، احكام اسلام ؟
پر از كفر و از جهل و بدعت ، زمين است
به ذلّت چو تن دادهاى اين چنين شد
مسلّط به تو ظلم و طغيان و كين است
اگر غيرت و همّتت هست برجا
چرا خانهات در كف ملحدين است
آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى) — صفحة 35
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٥