چطور مىشود مردم را از شرّ مأمورين خائن و رشوهخوارى كه حقوق
ضعفا و فقرا را حيف و ميل مىكنند و بيت المال كشور را به جيب مىزنند ، خلاص ساخت ؟
چگونه بايد دادگسترى را بر يك اساس منظمى كه شايستهى يك كشور اسلامى است قرار داد تا حيثيات مقام قضا و داورى را يك مشت مردم بىعلم ، بىلياقت ، فاسق و فاقد صلاحيت ، آلوده ننمايند ؟
چطور بايد با اين اختلاف طبقاتى و اين سرمايهداران و ثروتمندان و ملّاكين بىرحم و نامسلمانى كه پيدا شدهاند ، مبارزه كرد و اموال نامشروع آنها را در تأسيس مؤسسات خيريه و كمك به بينوايان و ضعفا و اداى حقوق شرعى به كار گرفت و چگونه و چگونه و چگونه . . . ؟
پاسخ اين سخنان اين است كه اين مطالب ، همه مولود همان روحيّهى يأس و نوميدى است و گرنه با تمام اين فسادها مبارزه ميسّر است و مىتوان به همه اين اوضاع زشت خاتمه داد و تمام تشكيلات و سازمانها با تشويق مردم درستكار و صالح و امر به معروف و نهى از منكر از وضع فعلى نجات داد ؛ زيرا اينطور كه بعضى تصور مىكنند كه فساد در همه شئون اجتماعى رخنه كرده و همه افراد را خراب نموده ، نيست . در تمام طبقات ، اكثريت مردم صحيح و يا كسانى هستند كه قابل اصلاحند .
اگر جمعى زنان زمام گسيخته در اثر تربيت فاسد خانوادگى و هوسرانى و يا تبليغات و تحريكات بيگانگان و دشمنان اسلام و مسلمانان و يا فشار زندگى اقتصادى و خوددارى اغنيا و توانگران از اداى وظايف خود ، متمايل به بىعفتى و بىحجابى باشند و با وضع زننده در حاشيهى خيابانهاى
راه اصلاح يا امر به معروف و نهى از منكر (فارسى) — صفحة 84
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٨٤