« الصَّبْرُ مِنَ الْايمانِ كَالرَّاْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلاخَيْرَ في جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ وَلْا في ايمانٍ لاصَبْرَ مَعَهُ » « 1 »
صبر از ايمان بمنزلهى سر است از تن و خيرى در تنى كه سر ندارد نيست و خيرى نيست در ايمانى كه با او صبر نيست .
پنجم : يأس و نوميدى از حصول مقصود
بسيارى از مردم وقتى كثرت اهل معصيت و طغيان و قوه و قدرت و تظاهرات و رونق بازار آنها را مىبينند ، گمان مىكنند با امر به معروف و نهى از منكر مخصوصاً با نداشتن همكار ، نمىتوان كارى انجام داد و مردم را عوض نمود ؛ مثلًا چگونه مىشود با بىحجابى چند هزار نفر زن در مثل شهر تهران مبارزه كرد با آنكه بسيارى از آنها به كسانى كه در رأس امور كشور اسلامى جعفرى هستند ، انتساب دارند ؟
يا چطور مىشود از اين اختلاط و معاشرتهاى زنان اجنبى با مردان اجنبى و ميهمانىهاى فاميلى كه در ميان طبقه به قول خودشان متنوّر و متجدّد ، مرسوم شده ، جلوگيرى نمود ؟
چگونه مىشود مردم را از شنيدن نغمات نامشروع و آوازهاى غنا و ساز و غيره با آنكه راديوى كشور از پخش آن خوددارى ندارد ، باز داشت ؟
چگونه بايد استعمال مسكرات و ترياك را موقوف ساخت ، در حالى كه عوض برچيدن ميكدهها و مؤسسات و شركتهاى مىفروشى ، ماليات براى آنها معين مىكنند ؟ !
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 79 ، ص 1123 .