است كه از شواهد اين موضوع است .
و نيز در تفسير آيه كريمه :
( وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَاغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِرُونَ ) « 1 »
و در مقابل و پشت سر آنها مانعى قرار داديم و آنها را به وسيله آن مانع ، پوشانديم ، پس آنها نمىبينند .
در كتب تفاسير ، رواياتى است كه دلالت بر اين موضوع دارند « 2 » .
در تاريخ زندگى ائمه عليهمالسّلام نيز براين موضوع ، شواهد متعددى وجود دارد ؛ مانند غايب شدن حضرت امام زينالعابدين عليهالسّلام از نظر مأموران عبدالملك مروان ، كه علاوه بر علماى شيعه ، علماى اهلسنت مثل ابن حجر نيز آن را روايت كردهاند .
پس مسأله غايب شدن شخص ، مسألهاى واقع شده و سابقهدار مىباشد .
و اما خفاء عنوان و ناشناخته ماندن انسان ، بدون غايب شدن بدن ، بسيار بسيط و ساده است و در بسيارى از موارد ، محتاج به اعجاز و خرق عادات نمىباشد ، و همواره اشخاصى را مىبينيم كه كاملًا در نظرها آشكارند ، ولى آنها را نمىشناسيم .
پس از اين مقدمه ، در جواب سؤال گفته مىشود :
اگرچه فلسفه و صحت و فايدهء غيبت ، به هر يك از دو نحو ( غايب شدن جسم و ناشناس بودن ) حاصل مىشود و اين جهات كه امر امام عليهالسّلام
هامش
( 1 ) . سورة يس ، آية 9 .
( 2 ) . التبيان ، الدر المنثور ، نور الثقلين . مجمع البيان و تفاسير ديگر .