پيشگفتار
خداشناسى
ريشه معرفت و خداشناسى در نهاد هركس وجود دارد ؛ زيرا ايمان به خدا از فطرت و سرشت انسان مايه مىگيرد . هويت هر پديدهاى در ارتباط با او و حيثيت واقعى ذاتش متعلق به اوست و غير از اين ، نام و نشان و هويتى ندارد .
اگر فطرت انسان محجوب نشود و آدمى خود را گم نكند و اين حيثيت ذاتى و هويت واقعى خويش را فراموش ننمايد ، هرگز خدا را فراموش نمىكند . به عكس ، هرچه بيشتر از جنبه ارتباط ذاتى ، غافل شود و به جهات مجازى و عرضى خود ، توجه نمايد و خويشتن را مستقل ، بىتعلق و بىارتباط به خداى جهان ببيند و خود را صاحب و مالك خويش بشمارد ، هم در خودشناسى گمراه مىگردد و هم خداشناسى فطرىاش در پرده واقع مىشود .
در مَثَل مناقشه نيست
اگر ما به نور خورشيد بنگريم و آن را موجودى مستقل و جدا از خورشيد بدانيم و آثار و خواص خود نور را بررسى كنيم ، هر چند كه به چيزهايى شناخت پيدا مىكنيم و مجهولاتى را معلوم مىسازيم ، اما نه نور را شناختهايم و نه خورشيد نورافشان را و نه ارتباط نور را با خورشيد .