ولى اگر نور را با همان جنبه و هويت واقعىاش كه ارتباط با خورشيد است بشناسيم ، هم نور را شناختهايم و هم خورشيد را . اگر معلول را به هويت معلوليتش بشناسيم ، هم معلول را شناختهايم و هم به علت پى مىبريم .
بديهىترين و واقعىترين جلوه يك نوشته ، يك تابلوى نقاشى و يك صنعت ، نوشته بودن ، نقاشى بودن و ساخته بودن است كه در همان نظر اول مىفهميم كه اين يك نوشته است ، يعنى به وسيله نويسنده نوشته شده ، يا نقاشى شده است ؛ يعنى نقاش دارد و يا اين دستگاه ساخته شده و مصنوع است ؛ يعنى سازنده و صانع دارد . اما اگر مطالب كتاب ، خصوصيات تابلو ، فوايد دستگاه و كارخانه و فرق آن با كتابها ، تابلوها و كارخانههاى ديگر ما را به خود مشغول كرد ، از نوشتهء نويسنده ، نقاشى نقّاش و صنْعتِ صنعتگر ، غافل مىشويم ؛ چون فكر و انديشه ما به مسايل ديگر متوجه شده و شىء را به نشانه و نام و حيثيت واقعىاش نمىبينيم ، مثل گرسنهاى كه بر سر سفرهاى پر از غذاهاى لذيذ و خوش طعم بنشيند و چنان مشغول خوردن و شكم چرانى شود كه هرگز متوجه ميزبانى كه آن سفره را تهيه ديده و طبّاخى كه آن غذاها را طبخ نموده ، نگردد .
پس هر كس كه خوديت خود را فراموش نكند ، هرگز خدا آن ذات مستقل ، يگانه ، بىنياز ، دانا و توانا را كه بودن خود او و هر كس ديگرى وابسته به او و قائم به اوست فراموش نخواهد كرد .
اين كهكشانها ، منظومهها ، نجوم و كواكب و هزاران ميليارد بلكه ميلياردها ميليارد موجودات كوچك و بزرگ و ريز و درشت ، و هر پديده محسوس و نامحسوس و اين همه سير و حركت در عالم را اگر به همان رنگ واقعى خودشان كه رنگ ارتباط و وابستگى و تعلق است ببينيم ، هم خودشان را ديدهايم و هم با صاحبشان آشنا شدهايم . اما اگر در شناخت رنگ و حقيقت آنها
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 10
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٠