در اينجا از ميان آنچه بعضى از حكما و فلاسفه گفتهاند ، حق همان است كه غزالى مىگويد . او گفته است : « اگر كسى به عنوان يك خواب ، گفتههاى آنان را نقل كند ، دليل بر اختلال مزاج و كسالت و بيمارى او شمرده مىشود و سخنان آنان در اين باره خيالها و توهماتى بيش نيست ، چه در مسأله حصول كثرت در عالم و چه در مسأله ربط حادث به قديم » . « 1 »
در اين بحث ، آنچه به آنان مىگوييم اين است كه : اجماع ملتها بر حدوث حقيقى عالم است و آيات و اخبار هم بر آن دلالت و صراحت دارد و در مثل اين مسأله ، دليل نقلى نيز كافى و حجت است . مضافاً بر آنكه اگر چگونگى حصول كثرت در عالم و ربط حادث به قديم بر ما معلوم نباشد ، هيچ اشكالى پيش نمىآيد ؛ چون نه مكلف به دانستن آن هستيم و نه دانستن آن در كار معاش و معاد اثرى دارد و نه مىتوان با اين خيالها آن را به طور جزم فهميد و اگر در سلسله مجهولات بشر بماند بهتر از اين است كه كسى سخنانى را كه برخى از اهل فلسفه در ربط حادث به قديم يا كيفيت حصول كثرت گفتهاند بگويد و از پيش خود چيزهايى بسازد :
. انْ هذا الّا اخْتِلاقُ « 2 »
. ما انْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلطانٍ « 3 »
و لذا در عصر ما كه بيشتر به جنبههاى عينى و حقيقى و واقعى ، توجه مىشود ، اين گونه مسايل فلسفى از اهميت و اعتبار افتاده و مورد توجه نيستند
و منطق زنده انبيا و قرآن ، بيشتر مورد توجه واقع شده است .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به كتاب ارزنده « قصة الايمان بين الفلسفة و العلم و القرآن » ، ص 77 .
( 2 ) . ص ، آيهء 7 .
( 3 ) . نجم ، آيهء 13 . .