احكام الهى حتى احكام جزايى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى و قضايى بدون قدرت و نيروى حكومتى و زعامت دنيوى ممكن نيست ، بنابراين اين روايات به دلالت التزامى دلالت دارد بر اينكه منصب حكومت و زعامت بر علما قرار داده شده است .
البته اشكالاتى به دلالت اين روايات بر ثبوت زعامت دنيوى در فقها شده است . يكى آنكه ممكن است مراد از علما ، ائمه طاهرين ( عليه السلام ) باشد . آيتالله اصفهانى نيز مىفرمايد بلكه از آن روايت كه امام فرموده :
نحن الْعلماء و شيعتنا الْمتعلّمون
استفاده مىشود كه مراد از علما در اين روايات نيز خصوص ائمه مىباشند . ولى جواب اين اشكال از صدر و ذيل روايت واضح و آشكار
است و اگر در تمام جملات روايت دقت شود ، معلوم مىشود كه مراد فقهاى امّت اسلامند ، زيرا صدر روايت قداح در مقام ذكر فضيلت طلب علم است و چنين مىفرمايد :
« مَن سَلَكَ طريقاً يطلب فيه علماً سَلَك الله به طريقاً الى الجنّة ؛
كسى كه در پى دانش راه بپيمايد خدا براى او راهى به بهشت مىگشايد » . معلوم است اين صفت براى غير از ائمه است ، زيرا علم آنها تعلّمى نيست .
و نيز در ذيل خبر مىفرمايد :
« فمن أخذ بشيىء منه فقد أخذ حظاً وافراً ؛
كسى كه مقدار كمى از علم فرا گيرد بهره وافر و شايانى برده است » اين تعبير مناسب شأن امام ( عليه السلام ) نيست .
و همچنين در ذيل خبر ابى البخترى مىفرمايد :
« فانظروا علمكم هذا عَمّن تأخذوه
؛ پس بنگريد اين علمتان را از چه كسانى مىگيريد » . بديهى است اين تعبير درباره امام صحيح نيست .
بنابراين ملاحظه صدر و ذيل خبر موجب مىشود كه انسان اطمينان پيدا كند كه مراد از علما در اين روايت فقهاى امّتند نه ائمه طاهرين ( عليه السلام ) و مؤيد آن هم روايتى است كه مرحوم علامه مجلسى در بحار نقل مىفرمايد كه حضرت امير به محمد فرموده است :
« يا بُنَى ! تَفَقَّه فى الدين فانّ الفقهاء وَرَثة الانبياء ؛
پسرم درس دين بياموز
نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص٥٠