هم از سنخ ولايت خدا است . بنابراين ظهور آيه كريمه در اينكه منصب حكومت و زعامت از آن پيغمبر و امام است قابل انكار نيست .
النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ . « 1 »
و غير از اين چند آيه ، آيات ديگرى نيز دلالت بر اين معنا مىكند ، به اضافه روايات زيادى كه يكى از آنها خبر فضل بود كه قبلا بيان شد دلالت بر اين امر دارد .
بنابراين در زمان پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) منصب حكومت از مناصب خود آن بزرگوار و پس از رحلت حضرتش اين منصب به ضميمه زعامت دينى متعلق به امام آن عصر بوده است .
و اما در زمان غيبت كه مورد بحث ما است ، اين مقام بر علما و فقهاى امّت اسلام كه واجد شرايط باشند قرارداده شده است ، و بر اين معنى روايات زيادى دلالت دارد و در اينجا ما به چند نمونه از آنها اشاره مىنماييم :
جملاتى از نهجالبلاغه
1 . حضرت امير ( عليه السلام ) در خطبه شقشقيه كه پس از اندى حكومت ايراد فرمود چنين مىفرمايد :
أما والذى فلق الْحبّة و برء النسمه لولا حضور الْحاضر و قيام الْحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على الْعلماء أن لايقارّوا على كِظّة ظالم و لاسَغَب مظلوم لالْقَيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها و لالقيتم دنياكم هذه أزهد عندى من عفطة عنز ؛ « 2 »
سوگند به آن كسى كه بذر را بشكافت و جان را آفريد ، اگر حضور يافتن بيعتكنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدّى من بهوجود نيروى مددكار تمام نشده بود و اگر نبود كه خداى تعالى از علما ، تعهد و پيمان گرفته كه بر پُرخورى و غارتگرى
هامش
( 1 ) . احزاب ، 6 .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، ج 1 ، خطبه 3 .