تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
مىخوانم . مرسوم است كه وقتى مىخواهند دخترى را كه ازدواج كرده ، به خانهء شوهرش ببرند ، پدر عروس براى او دعاى خير مىكند . اين چيزى كه برايتان نقل مىكنم ، ترجمهء دعاى خير رسول اللّه صلى الله عليه و آله براى زهراى مرضيه عليها السلام در شبِ ازدواجِ اوست . ايشان فرمودند : « دخترم ، به سخنان مردم گوش مده ! مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است . فقر براى ديگران سرشكستگى دارد ! براى پيغمبر و خاندان او مايهء فخر است . دخترم پدرت اگر مىخواست ، مىتوانست گنج‌هاى زمين را مالك شود ؛ اما او خوشنودى خدا را اختيار كرد ! دخترم ! اگر آنچه را پدرت مىداند مىدانستى ، دنيا در ديده‌ات زشت مىنُمود . دخترم ! من در بارهء تو كوتاهى نكردم . تو را به بهترين فردِ خاندان خود شوهر داده‌ام . شوهرت ، بزرگِ دنيا و آخرت است . خدايا ! فاطمه از من است و من از اويم ! خدايا ! او را از هر ناپاكى بر كنار بدار . در پناه خدا به خانهء خود برويد . » « 1 » پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله مصيبت‌هاى فراوانى بر زهراى مرضيه وارد شد . ايشان بيمار شد . نقل نكرده‌اند كه از ميان همهء مردان مسلمان ، كسى جز سلمان و بلال به عيادت زهراى مرضيه و تسلى دادن به او آمده باشد . اما زن‌هاى انصار به ديدار حضرت زهرا عليها السلام مىآمدند . در يكى از اين ملاقات‌ها ، حضرت زهرا عليها السلام خطاب به زنانِ انصار سخنانى فرمودند كه ترجمهء قسمتى از آن را برايتان نقل مىكنم . زن‌هاى انصار از حضرت زهرا عليها السلام پرسيدند : دختر پيامبر صلى الله عليه و آله چگونه‌اى ؟ با بيمارى چه مىكنى ؟ حضرت زهرا عليها السلام فرمودند : « به خدا دنياى شما را دوست نمىدارم و از مردانِ شما بيزارم ! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخوشنودم ! چون تيغِ زنگار خوردهء نابُرّا ، گاه پيشِ روى ، واپسگرا . خداوندان انديشه‌هاى تيره و نارسايند . خشم خدا را به خود خريدند و در آتشِ دوزخ جاويدند . ناچار كار را بدانها وا گذاردم و ننگ عدالت‌كُشى را بر ايشان بار كردم . نفرين بر اين مكّاران و دور بُوَند از رحمتِ حق ، اين ستمكاران . واى بر آنان ! چرا نگذاشتند حق در مركزِ خود قرار يابد و خلافت بر پايه‌هاى نبوتْ استوار مانَد ؟ آنجا كه فرود آمده ، نگاه جبرئيل امين است و بر عهدهء « على » كه عالِم به امور دين و دنيا است . به يقين كارى كردند كه خسرانِ مبين است . به خدا « على » را نپسنديدند چون سوزشِ تيغِ او را چشيدند و پايدارىِ او را ديدند . ديدند كه چگونه بر آنان مىتازد و با دشمنان خدا نمىسازد . به خدا سوگند ، اگر پاى در ميان مىنهادند و « على » را بر كارى كه پيامبر به عهدهء او نهادْ مىگذاردند ، آسانِ آسان ايشان را به راهِ راست مىبُرد و حقّ هر يك را به دو مىسپُرْد ، چنان كه كسى زيانى نبيند و هر كس ميوهء آنچه را كِشته است بچيند . تشنگان عدالت از چشمهء مَعدَلَتِ او سير و زبونان در پناهِ صَولتِ او سير مىگشتند . اگر اينچنين مىكردند ، درهاى رحمت از زمين و آسمان بر روى آنان مىگشود ؛ اما نكردند و به زودى خداوند به كيفرِ آنچه كردند ، آنان را عذاب خواهد فرمود . بياييد و بشنويد ! شگفتا كه روزگار چه بوالعجب‌ها در پسِ پرده دارد و چه بازيچه‌ها يكى پس از ديگرى ،
هامش
( 1 ) - ر . ك : سيد جعفر شهيدى ، زندگانى فاطمهء زهرا عليها السلام ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، چاپ هيجدهم ، ص 68 .