آمدِ ياران امام عسكرى عليه السلام با ايشان بسيار مخفيانه بود . حتى خود آنها گاه در جامعه ، داشتن ارتباط با امام حسن عسكرى عليه السلام را انكار مىكردند . به همين دليل برخى در اصلِ وجود ارتباط بين اين افراد و امام حسن عسكرى عليه السلام دچار ترديدِ جدّى شدهاند .
همسر امام حسن عسكرى عليه السلام ، « سوسن » يا « نرجس » ناميده مىشود . در مورد تعداد فرزندان ايشان ، مورخان با يكديگر اختلاف نظر دارند . اما همهء مورخان در وجود يك فرزندِ پسر براى امام حسن عسكرى عليه السلام به نام حضرت قائم ( عَجَّلَ اللَّهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّريف ) ، با يكديگر موافقاند .
برخى از مورخان گفتهاند : امام عسكرى عليه السلام دو پسر ديگر به نامهاى موسى و حسين داشتهاند . به نظر مرحوم مجلسى رحمه الله اين ادعا بسيار عجيب است . مرحوم مفيد نيز مىگويد امام حسن عسكرى عليه السلام بعد از خود ، فرزندى بجز امام مهدى ( عج ) به جا نگذاشته است .
البته بر اساس عبارت شيخ مفيد رحمه الله اين احتمال باقى مىمانَد كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام جز حضرت مهدى ( عج ) ، فرزند ديگرى هم داشتهاند كه در زمان حيات خودشان از دنيا رفته است .
مسعودى نيز در كتاب مروج الذهب داستانى را در بارهء يكى از خواهران امام زمان ( عج ) نقل مىكند كه از آن فهميده مىشود كه امام حسن عسكرى عليه السلام جز حضرت مهدى ( عج ) ، حد اقل يك فرزندِ دختر هم داشته است . برخى از مورخان نيز سه دختر به نامهاى فاطمه ، عايشه و دلاله براى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نقل كردهاند .
يكى از مناسبتهاى ديگرِ اين هفته ، سالگرد شهادت شهيد رجائى و شهيد باهنر است . من آنها را از قبل از پيروزى انقلاب مىشناختم و شاهد تلاشهاى خالصانه و فداكارىها و تبعيد شدنها و زندان رفتنها و ديگر دشوارىها و سختىهاى آنها براى مبارزهء در راه انقلاب بودم .
در سال 1356 و 1357 ه . ش . مرحوم باهنر بسيار تحت فشار بود . خدا را گواه مىگيرم كه اين فشار آن قدر زياد بود كه كمتر كسى مىتوانست آن را تحمل كند . مرحوم باهنر هم خود و هم خانوادهاش ، فداكار و مخلص و انقلابى بودند . سرانجام نيز مرحوم باهنر پس از پيروزى انقلاب ، در فاجعهء انفجار نخستوزيرى به شهادت رسيد و به خدا پيوست .
من هرگز حادثهء انفجار نخستوزيرى را فراموش نمىكنم . محلّ كار ما در همسايگى ساختمان نخستوزيرى بود و بيشتر اوقات شبانهروز را آنجا بوديم . وقتى نخستوزيرى منفجر شد ، ما تلاش بسيارى كرديم تا وارد ساختمان نخستوزيرى شويم كه آتش را خاموش كنيم يا حد اقل افرادى را كه آنجا هستند ، از سوختنْ نجات دهيم .
شدت انفجار ، آن قدر فراوان بود كه كسى نمىتوانست به آتش نزديك شود . پس از مدتى تلاش ، همه از نجات دادنِ آسيب ديدگان سانحه نااميد شدند و فهميدند كه نمىتوان كارى براى نجاتِ آنها كرد .
من در حياطِ همين ساختمانِ رياست جمهورىِ فعلى با چشمهاى اشكبار ايستاده بودم . خانوادهء مرحوم باهنر نيز در دو تا سه قدمىِ من ايستاده بودند . ما سوختن ساختمان و سوختن و خاكستر شدن اين شهداى عزيز را مىديديم اما هيچ كس توانِ نزديك شدن به آتش را نداشت . « 1 » هنگامى كه جنازهها را به مجلس شوراى اسلامى آوردند تا بر آنها نماز خوانده شود ،
هامش
( 1 ) - حضرت آيت اللّه موسوى اردبيلى ، اين جملات را با گريه بيان فرمودند .