اين آيه در ميانِ آيات مربوط به اهل كتاب قرار دارد و خداوند در آن مىفرمايد :
اى پيامبر ! آن چيزى را كه از طرفِ خدا به تو دستور داده شده ، بگو و اگر نگويى ، رسالتِ خداوند را ابلاغ نكردهاى و خداوند ، تو را از گزند مردم حفظ مىكند .
همچنانكه گفتم ، اين آيه ، وحدت سياقِ مربوط به آيات را به هم زده است ؛ زيرا آيات قبل و بعدِ آن مربوط به اهل كتاب است .
اگر به كتابهاى تفسيرِ تأليف شده به وسيلهء علماى اهل سنت مانند فى ظلال القرآن تأليف سيد قطب و المنار و يا پيشينيان اهل سنت مراجعه كنيد ، مىبينيد كه آنها مىگويند : اين آيه نيز در بارهء اهل كتاب است و با آيات قبل و بعدِ خود ، وحدتِ سياق دارد .
بنا بر اين احتمال ، معناى آيه چنين مىشود كه : اى پيامبر ! حرفهايى را كه تو بايد با اهل كتاب بزنى ، به آنها بگو و مثلًا به آنها بگو كه اگر به تورات و انجيل و قرآن عمل نكنيد ، اعمال شما در نزد خداوند ارزش ندارد و . . .
مفسران شيعه مىگويند : اين آيه ، در سياق آيات قبل و بعدِ خود نيست ؛ بلكه مستقل و جدا از آنها است . يكى از دلايلِ آنها ، روايتى است كه در ذيلِ اين آيه نقل شده است .
روايت شده است كه مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت : شما گفتيد من پيامبرم ، ما هم پذيرفتيم . گفتيد : قرآن كلام خدا است ، ما هم پذيرفتيم . احكامى از جانب خدا براى ما آورديد ، ما هم پذيرفتيم .
اكنون شما مىگوييد : هر كس كه من مولاى او بودهام ، پس على هم مولاى اوست .
آيا اين حرف ، حرفِ خود شما است يا اين را هم خدا فرموده است ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : من از طرفِ خودم چيزى نمىگويم . خداوند فرموده است . من هم به شما ابلاغ مىكنم . آن مرد گفت : خدايا ! اگر اين سخن ، سخنِ توست ، از آسمانْ سنگ بباران و مرا در زير بارانِ سنگْ از بين ببر .
بعد عازم شد كه از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مرخص شود . در بين راه سنگى به او برخورد كرد و مُرد .
سيد محمد رشيد رضا ، شاگرد شيخ محمد عبده مىگويد : اين حديثْ دروغ است .
مرحوم علامه طباطبائى در كتاب الميزان به طور مفصل اين مسئله را بررسى كرده است . اما من به دليل كوتاهىِ وقت ، از پرداختن به آن صرف نظر مىكنم .
به نوشتهء ابن اثير در كتاب تاريخ الكامل ، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت ، دو بار حجّ تمتع و سه يا چهار بار حجّ عمره انجام داده است .
اين سفر ، آخرين سفر حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله يا حجّة الوداع بوده است . پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد :
من در مِنى بودم كه آيهء شريفهء « يا ايُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَيْكَ مِنْ رَبِّكَ » بر من نازل شد .
از آن لحظه ، پيامبر صلى الله عليه و آله در بارهء آن تأمل نمود تا اينكه آن را در غدير خم ابلاغ فرمود . شيعيان براى اثبات ادعاى خود در مورد اين آيه ، به متنِ آيه ، تمسك مىكنند .
معلوم است كه حجّة الوداع در سال دهم هجرت بود . اين چه بخشى از دين بوده كه خداوند در سال دهم هجرت به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : آن را به مردم بگو و اگر نگفتى ، مانند اين است كه رسالتت را انجام نداده و دين را ابلاغ نكردهاى ؟ اين مطلب مگر چقدر مهم بوده كه خداوند با اين لحن در بارهء آن سخن مىگويد ؟
همچنين مگر اين مطلب چه بوده كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : تو در بيان اين مطلبْ ملاحظه نكن . من تو را از مردم و بد خواهان حفظ مىكنم ؟
هنگامى كه من با شيخِ صوفىِ بزرگوار ، « انبردنى » ملاقات كردم ، با او در بارهء اين مطلب صحبت كردم و از او پرسيدم :
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 743
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٧٤٣