تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
همچنين خداوند ، كذب را به گمراهان ، اقوام پيشين ، اصحاب ايْكَة ، قوم نوح ، قوم ثمود ، قوم لوط ، قوم عاد ، اصحاب الرَّسّ ، قوم شُعَيب ، فرعونيان و نظاير آنها نسبت داده است . خداوند در آيات فراوانى از قرآن ، نتيجهء صدق را خير كثير ناميده است . نتيجهء صدق ، خير كثير ، نجات ، سعادت و پاداشِ خوب است . نتيجهء كذب هم محروميت از نعمت‌هاى خداوند ، ارتكاب ظلم ، هلاكت ، حَبْط اعمال ، رو سياهى ، عذاب اليم ، عصيان ، خسران و فسق است . خداوند در بيش از چهارصد آيه از آيات قرآن به بحث در بارهء صدق و كذب پرداخته و اين دو عنوان را از جهات مختلف بررسى نموده است . اين بحثِ بسيار وسيع و گسترده ، تنها براى خواندن و ثواب بردن و سخنرانى كردن و شمردن و آمار دادن نيست . بحثِ گستردهء قرآن از عنوان صدق و كذب براى اين است كه ما با اين دو عنوان با همهء گستردگىِ مواردشان آشنا شويم و خودمان و فرزندان و جوانان و خويشاوندان و افرادى را كه تحتِ تعليم و تربيتِ ما هستند و همهء مردم را به گونه‌اى تربيت كنيم كه در تمام موارد ، اهل صدق باشند و از كذب پرهيز كنند . اين همان « تربيت اسلامى » است . همهء ما مىدانيم كه يكى از برجسته‌ترين ياران پيامبر صلى الله عليه و آله ، ابوذر است . نام ابوذر هميشه در كنار نام سلمان و مقداد مىدرخشد . وقتى كه معصوم عليه السلام مىخواهد ابوذر را مدح كند ، مىگويد : آسمان سايه نيفكنده و زمين بر پشت نگرفته ، كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد . بزرگ‌ترين ويژگى ابوذر در زندگى ، راستگويى و صداقت در گفتار و در كردار بود . ابوذر آنچنان راستگو بود كه حتى دشمنانش نيز به راستگويىِ او ايمان داشتند . حكومتِ وقت مىخواست او را به بدترين مكان ، تبعيد كند . سران حكومتِ آن وقت با خود فكر كردند كه بدترين مكان براى ابوذر كجا است كه اگر او را به آنجا بفرستند ، بيشتر اذيت شود و شب و روز ناراحت باشد و شكنجهء روحى ببيند ؟ در اين باره با يكديگر مشورت كردند . با خود بحث كردند كه ابوذر را به كجا بفرستند كه بيشتر رنج ببرد ؟ از چه كسى در اين باره پرسش كنند ؟ به اين نتيجه رسيدند كه بايد از خود ابوذر بپرسند زيرا هم بهتر از ديگران مىداند كه در كجا بيشتر ناراحت مىشود و هم كاملًا راستگو است و حقيقتِ مطلب را اظهار مىكند . به ابوذر گفتند : اگر بخواهيم تو را به جايى تبعيد كنيم كه در آنجا بيش از هر جاى ديگرى ناراحت و اذيت شوى ، بدترين جا از نظر تو كجا است ؟ ابوذر گفت : رَبَذه . گفتند : چرا ربذه ؟ گفت : زيرا در دورهء جاهليت و قبل از مسلمان شدن ، در آنجا زندگى مىكرده‌ام و آنجا خاطرهء دوران جاهليت را براى من زنده مىكند . از ابوذر پرسيدند : كجا را بيشتر از هر جاى ديگر دوست دارى ؟ گفت : مدينه را بيشتر از همه جا دوست دارم ؛ چون قبر پيامبر در آنجا است . از او پرسيدند : بعد از مدينه ، كجا را بيشتر از همه جا دوست دارى ؟ گفت : مكه . حكومت وقتْ ابوذر را به ربذه تبعيد كرد و ورودِ او به مكه و مدينه را ممنوع نمود . هنگامى كه مىخواستند ابوذر را تبعيد كنند ، حكومتِ وقت ، مشايعت كردنِ ابوذر را ممنوع كرد . حضرت على عليه السلام همراه با امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و عمار ياسر ، چهار نفرى براى مشايعتِ ابوذر آمدند . مأموران دولتِ وقت آمدند و جلوِ مشايعتِ ابوذر را گرفتند . در هنگام وداع ، هر كدام از مشايعت كنندگان ،