تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
عبداللّه بن زبير و حسين بن على عليه السلام . يزيد به فرماندار مدينه نامه نوشت كه از اين دو بيعت بگيريد يا سرشان را براى ما بفرستيد ! امام حسين عليه السلام و عبداللّه بن زبير در مسجد نشسته بودند و با يكديگر صحبت مىكردند . مأمور فرماندار مدينه آمد و گفت : فرماندار مدينه شما را احضار كرده است . عبداللّه بن زبير از امام حسين عليه السلام پرسيد : چرا در اين وقتِ شب ، هم من و هم شما را احضار كرده‌اند ؟ امام حسين فرمودند : معاويه مُرده است و اينها مىخواهند از من و تو بيعت بگيرند . عبداللّه بن زبير پرسيد : اگر بيعت نكنيم ، با ما چه مىكنند ؟ امام حسين عليه السلام فرمودند : در آن صورت ، قصدِ جانِ ما را خواهند كرد . عبيداللّه بن زبير گفت : پس من به ديدن فرماندار معاويه نمىروم . او اصلا به ديدار فرماندار مدينه نرفت ، بلكه مسافرت كرد و به مكه رفت . امام حسين عليه السلام به ديدار فرماندار مدينه رفت . در آنجا ، حوادثى كه شنيده‌ايد ، صورت گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام به سلامت از جلسهء ديدار با فرمانده بيرون آمد . چهار راه در پيشِ روى امام حسين عليه السلام وجود داشت . اوّلين راه ، بيعت كردن با يزيد بود . راه دوم اين بود كه در خانهء خود بنشيند ، در را به روى خود ببندد و هيچ كارى به هيچ كس نداشته باشد . سوم اين كه به جاهاى دورى كه هيچ دسترسى به ايشان ندارند ، برود و چهارم اين كه بجنگد و شهيد شود . امّا در مورد بيعت ، امام حسين عليه السلام فرمودند : واللّه من با يزيد بيعت نمىكنم . در موردِ در خانه نشستن ، نيز فرمود : به خدا سوگند ، اگر در لانهء مرغى هم پناه بگيرم ، مرا بيرون مىآورند و مىكُشند . پس ديگر تنها دو انتخاب در پيشِ روى امام حسين عليه السلام وجود داشت : [ جنگيدن و شهادت يا ] رفتن به جاهاى دور و غير قابل دسترسِ حكومت . با كمال تعجب ، من در ضمن مطالعاتم ، ديدم كه از ميان افرادى كه به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام رسيده‌اند ، بجز عبد اللّه بن عمر كه در جايى چيزى گفته ، هيچ كسِ ديگرى امام حسين عليه السلام را به بيعت كردنْ تشويق نكرده است . افراد مختلفى از جمله عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام ، عبداللّه بن عباس ، عبداللّه بن جعفر ، عبداللّه بن زبير ، عبداللّه بن مطيع ، طِرِمّاح بن عَدى بن حاتم ، محمد حنفيّه و عمر اطرف كه برادر امام حسين عليه السلام بود ، خدمت آن حضرت رسيدند . همهء آنها حرفشان اين بود كه با يزيد بيعت نكنيد ، ولى اگر اينجا بمانيد شما را مىكشند . اگر به جاى ديگرى هم برويد ، شما را مىكشند . پس به جاهاى دور از دسترسِ يزيد برويد . از پاسخ‌هاى امام حسين عليه السلام به آنها ، معلوم است كه امام حسين عليه السلام تصميمش را گرفته بوده و هر كدام از آنها را با يك زبانى رد مىكرده است . از جمله به محمد بن حنفيّه مىگويد : « يا اخى وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَأً وَ لا مَأوىً لَما بايَعْتُ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيةَ ابَداً » « 1 » [ برادرم ! به خدا سوگند اگر در دنيا هيچ پناهى براى من وجود نداشته باشد ، باز هم هرگز با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد . ] همچنين ابا عبد اللّه عليه السلام به عمر اطرف كه برادر ايشان از مادر ديگرى بوده است ، مىفرمايند : « انَّهُ لا اعْطِى الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسى ابَداً وَ لَتَلْقِيَنَّ فاطِمَةُ اباها شاكِيَةً ما لَقِيَتْ ذُرِّيَّتُها مِنْ امَّتِهِ . . . » « 2 » [ اى برادر ! من پستى و رذالت را به خودم راه نمىدهم ، تا اينكه مادرم فاطمه
هامش
( 1 ) - همان ، ص 298 . ( 2 ) - همان ، ص 291 .