تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
الْحَمامَ السَّبقَ لِاتْرابِهِنَّ وَ الْقيناتِ ذَواتِ الْمَعازِفِ وَ ضُرُوبَ الْمَلاهى تَجِدْهُ ناصِراً وَ دَعْ عَنْكَ ما تُحاوِلُ . فَما اغْناكَ انْ تَلْقَى اللَّهَ بِوِزْرِ هذَا الخَلْقِ بِأَكْثَرَ مِمَّا انْتَ لاقيهِ فَوَ اللَّهِ ما بَرِحْتَ تُقَدِّرُ باطِلًا فى جَوْرٍ وَ حَنَقاً فى ظُلْمٍ حَتّى مَلَأْتَ الاسْقِيَةَ وَ ما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الْمَوْتِ الَّا غَمْضَةٌ فَتَقْدَمَ عَلى عَمَلٍ مَحْفُوظٍ فى يَوْمٍ مَشْهُودٍ وَ لاتَ حينَ مَناصٍ . » « 1 » [ هيهات اى معاويه ، هيهات ! كه روشنايى بامداد ، تاريكىِ دل شب را رسوا ساخت و درخششِ آفتاب بر نور چراغ‌ها چيره گشت . تو آنچنان آنان را برترى دادى كه به زياده روى آورده و آنچنان ويژه ساختى كه ( بر همه ) تنگ گرفتى و ( از اهلش ) آنچنان دريغ داشتى كه به بخل افتادى و آنچنان ستم كردى كه از حد گذشتى . به صاحب حق از ( روشن‌ترين و ) و كامل‌ترين حقّ او چيزى ندادى تا اينكه شيطان بهرهء بيشتر و نصيبِ كامل‌ترِ خود را از آن گرفت . و نيز آنچه را در بارهء يزيد گفتى كه خود به حدّ كمال رسيده و ( مىتواند ) امّت محمد صلى الله عليه و آله را اداره كند ، دريافتم . آيا در بارهء او مىخواهى مردم را به اشتباه افكنى ؟ گويا شخصِ پوشيده و ناشناخته‌اى را توصيف مىكنى ، يا از كسى كه آگاهىِ ويژه‌اى در بارهء او دارى خبر مىدهى ؟ ! يزيد خود ( با رفتار و كردارش ) به جايگاهِ انديشه‌اش رهنمون شود . يزيد را همان گونه كه خود به آن پرداخته - همچون در پىِ سگ‌هاى برانگيخته افتادن و كبوترهاى پيش افتاده و زنانِ نغمه‌سرا در تار و تنبور را سرگرم شدن - ياورِ سخنانت خواهى يافت . دست از اين تلاش‌ها بردار ( اى معاويه ! ) چه سودى برايت دارد كه خدا را با گناهانِ اين مردم به بيشتر از آنچه خوددارى ملاقات كنى ؟ به خدا سوگند تو پيوسته باطل را بر بيدادگرى و كينه‌توزى را بر ستمگرى اختيار ( و ميدان ) دادى تا جام‌ها را پر كردى . اكنون ميان تو و مرگ جز يك چشم بر هم نهادنْ فاصله نيست كه پس از آن در روز مشهود ( نزد حق تعالى ) بر عملِ ماندگار خود در آيى و آن روز روز فرار نخواهد بود . ] در آن جلسه ، در نتيجهء اعتراضات و حرف‌هاى تندى كه به معاويه زده شد ، او نتوانست براى يزيد ، بيعت بگيرد . معاويه هم حضرت ابا عبداللّه را تهديد كرد و به ايشان گفت : جلسه‌اى تشكيل مىدهم . در آن جلسه بالاى سرِ هر كدام از شماها كه در اين جلسه بى پروا حرف زديد ، يك مأمور مسلح مىگذارم . سپس از شما پرسيده مىشود كه آيا با يزيد بيعت كرده‌ايد يا خير ؟ اگر بگوييد نه ، همان جا گردنِ شما زده مىشود . معاويه جلسات ديگرى را هم تشكيل داد ؛ امّا بالاخره نتوانست از حضرت ابا عبداللّه عليه السلام بيعت بگيرد ، تا اينكه بالاخره معاويه در سال شصتم هجرى مُرد . پس از مرگ معاويه ، مهم‌ترين چيزى كه ذهنِ يزيد را به خود مشغول ساخته بود ، بيعت گرفتن از حجاز بود . اگر حجاز با يزيد بيعت نمىكرد ، بيعت يزيد ، مشروعيت و عموميت پيدا نمىكرد . از ميان چهره‌هاى حجاز ، يزيد و اطرافيانش به عبداللّه بن عمر خيلى اهميت نمىدادند . عبد الرحمان بن ابى بكر را هم فكر مىكردند كه مىتوانند با پول راضى كنند . در اين ميان ، دو نفر ، خارِ چشم آنها بودند :
هامش
( 1 ) - ر . ك : الامامة و السياسة ، ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينورى ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1388 ه . ق . و موسوعة الكلمات الامام الحسين عليه السلام ، منظمة الاعلام الاسلامى ( سازمان تبليغات اسلامى ) ، چاپ سوم ، 1374 ه . ش .