تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
خود ، خوب و بد را درك مىكنند ؟ پس چرا در طول تاريخِ فرهنگِ انسان ، اين همه نزاع بر سرِ تشخيص معناى حُسن و قُبح ، صورت گرفته است ؟ يكى از اختلافات بسيار مهمّ دو مذهب اشعرى و معتزلى ، اين است كه آيا حُسن و قُبح ، عقلى است يا غير عقلى ؟ آيا ذاتى است يا غير ذاتى ؟ منشأ حُسن و قُبح چيست ؟ يا به تعبير ديگر : چه كسى خوب را خوب و بد را بد كرده است ؟ من يكى از نظرياتى را كه در پاسخ به اين سؤال مطرح است ، انتخاب مىكنم و چند دقيقه پيرامون آن برايتان صحبت مىكنم . مىگويند : حَسَنْ عبارت از هر عملى است كه موافقِ طبعِ انسان باشد و قبيحْ هر عملى است كه طبعِ انسان از آنْ نفرت داشته باشد ؛ اما طبع انسان‌هاى مختلف با يكديگر تفاوت دارد . طبعِ چه كسى ملاك است . به دليلِ مواجه شدن با اين مشكل ، اكثر فلاسفه گفته‌اند كه حُسن و قُبح ، از مفاهيم نسبى هستند . ممكن است يك عمل نسبت به يك طبع ، حَسَن باشد و نسبت به طبع ديگرى ، قبيح باشد . عالَم هستى از اجزاى بسيار زيادى ساخته شده است . از ذراتِ تشكيل دهندهء مولكول تا كهكشان‌ها ، زمين ، آسمان ، جنگل ، دشت ، دريا و آفتاب ، همگى اجزاى عالَمِ هستى هستند . آيا اجزاى مختلفِ عالَم با يكديگر ارتباط دارند يا خير ؟ هنگامى كه ما با نظرِ ساده و غير علمىِ خود به جهان هستى نگاه مىكنيم ، گمان مىكنيم كه برخى از اجزاى آن با يكديگر ارتباط دارند ؛ اما برخى از اجزاى ديگرِ آن يا با يكديگر ارتباط ندارند و يا اينكه ما ارتباط بين آنها را درك نمىكنيم . به عنوان مثال ، اورانوس يا نپتون ، چه ربطى به درختى كه در جيرفت روييده است ، دارند ؟ سيارهء مريخ چه ربطى به آن ماهىِ كوچولويى كه در دريا شنا مىكند ، دارد ؟ در اين دو مثالى كه خدمتتان عرض كردم ، بنده هر چه فكر مىكنم ، هيچ ارتباطى بين اجزاى مورد نظرِ عالَم هستى نمىيابم . به همين دليل ، ما جهان را مجموعه‌اى از اجزاى مختلف مىدانيم كه اين اجزا گاه با يكديگر ارتباط دارند و گاه با يكديگر ارتباط ندارند . از ديدگاه فلسفى و دقتِ علمى ، اين عالَم ، عالَمِ واحد است . اجزاى مختلفِ اين عالَم با يكديگر وحدتِ شخصى دارند ، نه وحدتِ نوعى . همانطور كه من يك واحدم و همانطور كه درخت و ساختمان نيز هر كدام يك واحدند ، عالَم نيز وحدتِ شخصى دارد . تمام اجزاى عالَم از ذرات مولكولى تا كهكشان‌هاى عظيم ، همگىِ اجزاى اين پيكر واحد شخصى و مرتبط به هم هستند . همان گونه كه موى سرِ من با ناخن پاىِ من رابطه دارد ، كهكشان‌ها نيز با ذرات مولكولى ارتباط دارند ؛ چون همهء اجزاى عالَم هستى با يكديگر ارتباط دارند . اين عالَم ، يك طبع و يك طبيعت دارد . مبدأ پيدايش اين عالَم ، هيولاى اوليه « 1 » و قوّهء صِرف است و هيچ فعليت ندارد . اين عالَم به سوى يك هدفْ حركت مىكند و آن هدف ، تكامل است . اين عالَم از عدم يا به تعبير ديگر از هيولاى اوليه يا قوهء صِرف ، آغاز گشته و در حالى كه همهء اجزاى آن با هم مرتبط هستند ، به سوى كمالْ حركت مىكند . بنا بر اين عالَمِ هستى ايستا و ساكن نيست بلكه متحرك و پويا است . به تعبير قرآن شريف : « انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ » « 2 »
هامش
( 1 ) - / هيولاى اوليه ، اصطلاحى در فلسفهء قديم و به معناى مبدأ پيدايش اين عالَم است . ( 2 ) - / سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 156 .