تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
و حقّ تصميم در بارهء مصالح اجتماعى ، با كلّ جامعه است . پس ، از آنجا كه در مسائل اجتماعى ، انسان همراهِ ديگر اعضاى جامعه ، يك اجتماع واحد را تشكيل مىدهد ، بايد هماهنگ با آنها زندگى كند . به همين دليل ، در مسائل اجتماعى ، ما پاى صندوق‌هاى رأى مىرويم . رأى خود را به صندوق مىاندازيم . آراء را شمارش مىكنيم و پس از اينكه نظر اكثريت را فهميديم ، تابع نظرِ اكثريت مىشويم . البته اينها همه مربوط به بُعد اجتماعىِ وجود انسان است . همچنين در بارهء ولايتِ عُدولِ مؤمنين در موارد خاصّ خود ، گفته مىشود كه اگر انسان ، خود حضور داشته باشد ، ولايتْ از آنِ خودش است . اگر خودش نباشد ، اما ولىّ قهرىِ او حضور داشته باشد ، ولايتْ از آنِ ولىّ قهرىِ اوست و اگر ولىّ قهرىِ او نيز حضور نداشته باشد ، ولايتْ از آنِ عُدولِ مؤمنين است . اما ولايتِ اين عُدولِ مؤمنين ، از چه باب است ؟ آيا ولايتِ عُدول مؤمنين ، ادامهء ولايتِ پروردگار است كه از خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و از او به مؤمنانِ عادلْ منتقل شده است ؟ به نظر من ، ولايتِ عُدولِ مؤمنين ، ادامهء ولايت پروردگار نيست ؛ بلكه ادامهء ولايت انسان بر نفس خودش در مسائل اجتماعى است . بنا بر اين از نظر اسلام ، در مسائل فردى ، هر انسانى بر خودش مسلّط است و براى خود تصميم مىگيرد ، انتخاب مىكند و راهِ خود را ادامه مىدهد . اما در مسائل اجتماعى ، از آنجا كه اجتماعْ واحدى است كه همهء انسان‌ها جزءِ آن هستند ، اجتماعْ تصميم مىگيرد ، انتخاب مىكند و دستور مىدهد . در حقيقت ، اكثريتِ آراء و اتفاقِ آراء ، تبلور رأى اجتماعىِ انسان است . البته هر گاه بين ولايت پروردگار بر انسان ، با ولايت انسان بر انسان يا ولايتِ اجتماع بر انسان ، تعارض يا تباين يا تخالف پيش آيد ، ولايت پروردگار بر انسان ، بر ولايتِ انسان بر انسان يا ولايتِ اجتماع بر انسان ، مقدّم است . سعى كردم عرايضم را به صورت كوتاه خدمتتان عرض كنم تا برايتان خسته كننده نباشد . در نتيجه ، مجبور شدم كمى با عجله از اين بحث رد شوم . به هر حال فكر مىكنم جايگاه همه‌پرسى ، رفراندم ، رأى دادن و حجيتِ رأى اكثريت در اسلامْ به خوبى روشن شد . شركت در انتخاباتْ هم شرعى ، هم منطقى و هم قانونى است . در كشور ما آزادى فكر وجود دارد . ما به كسانى كه مىگويند « برگزارى انتخاباتْ شرعى نيست و رأى اكثريتْ حجيت ندارد » ، مىگوييم : ما دليل و منطقمان در دفاع از جايگاه اسلامىِ انتخابات را بيان كرديم . شما كه آن را قبول نداريد ، پيشنهادِ مشخّصتان چيست ؟ شما كه مراجعه به آراء عمومى و همه‌پرسى را قبول نداريد ، مىگوييد تصميمِ كدام فرد يا افراد بايد بر جامعه حاكم باشد ؟ در مواردِ مراجعه به آراء عمومى چه بايد كرد ؟ راه حلّ اسلامىِ حلّ اين مشكل چيست ؟ من فكر نمىكنم كسى بتواند يك راه حلّ اسلامىِ بهتر و سالم‌تر و دقيق‌تر از همه‌پرسى و انتخابات ، ارائه كند . اگر شما بگوييد كه براى حلّ اين مشكل ، هيچ راه حلّ اسلامى وجود ندارد ، معنايش اين است كه اسلام از ابتداى بعثت تا دوران حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام وجود داشته و رسالتِ خود را انجام مىداده است . اما پس از شهادتِ ايشان و شروع دوران غيبت ، رسالت اسلامْ قطع شده و اسلامْ تعطيل شده است . اما اين فكر ، قابل قبول و پذيرش نيست ؛
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 464 | السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي