آنها به شبهات است .
امير المؤمنين عليه السلام در اينجا تعبير زيبايى مىكند و مىفرمايد : مؤمن در صحنهء زندگى و در برابر حوادث ، مانند سواركارى است كه سوار بر اسب شده است . اسب را رام كرده و افسارِ آن را در دست گرفته است . راهش را تعيين كرده و آن را مىشناسد .
مؤمن چون سواركارى است كه اختيار مركبِ خويش را در دست دارد و مركبش را به هر سو كه بخواهد ، مىبَرَد و چون راه را مىشناسد ، به هدف مىرسد .
اما آنان كه دلهاشان از ايمان و تقوا خالى است ، مانند سواركارى هستند كه بر اسبى چموش و بدون افسار نشسته است . نه هدف را مىشناسد و نه مىتواند مركبِ خود را مهار كند .
اين اسب در كجا و در چه زمانى سواركارش را بر زمين خواهد كوبيد ، فقط خدا مىداند .
همچنين امير المؤمنين عليه السلام در بارهء تقوا فرمودهاند :
« فَانَّ تَقْوَى اللَّهِ . . . عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ . » « 1 »
[ همانا ترس از خدا . . . از هر بندگى موجبِ رهايى و رهايى از هر تباهى است . ]
همچنين ايشان در بارهء تقوا فرمودهاند :
« . . . فَانَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ داءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عِمى افْئِدَتِكُمْ وَ شِفاءُ مَرَضِ اجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طَهُورُ دَنَسِ انْفُسِكُمْ . . . » « 2 »
[ همانا ترس از خدا دواى مريضىِ دلهاى شما ، بينايىِ كورىِ دلهاى شما ، شفاى بيمارىِ بدنهاى شما ، اصلاح تباهىِ سينههاى شما و پاكىِ پليدىهاى نفسهاى شما است . ]
بعضىها گمان مىكنند كه ايمان و تقوا محدوديت و محروميت مىآورد . مىگويند :
انسان مسلمان و متقى يك انسانِ محروم است ؛ زيرا بسيارى از كارهايى را كه دوست دارد انجام دهد ، نمىتواند انجام دهد .
اين عدّه مىگويند : بسيارى از انسانها دلشان مىخواهد مشروب بخورند ، هرزگى كنند ، بىعفتى كنند و . . . اما انسان مؤمن نمىتواند اين كارها را انجام دهد ؛ زيرا تقوا به او اجازهء اين كارها را نمىدهد . پس تقوا و ايمانْ موجبِ محروميت مىشوند .
باز همين عده مىگويند : وقتى كه انسانْ ايمان نداشته باشد ، هيچ مانعى بر سرِ راهش وجود ندارد . هر جا كه دلش خواست مىرود .
هر چه دلش خواست مىخورد و هر كارى دلش خواست انجام مىدهد . پس نتيجهء بىتقوايى و بىايمانى ، آزادى و راحتىِ انسان است .
بسيارى از كسانى كه به ايمان و تقوا رو نمىآوردند ، علتش اين است كه گمان مىكنند اگر با تقوا و مؤمن شدند ، آزادىِ خود را از دست مىدهند و محدود و محروم مىشوند و همچنين مجبور مىشوند بعضى از تكاليف مانند نماز را انجام دهند .
اين استدلالى كه اين عدّه مىكنند ، اشتباه است ؛ زيرا اگر اين استدلال درست بود ، انسان بايد تمام قوانين و مقرّرات را دور مىريخت ؛ زيرا همهء آنها به نوعى آزادىِ بشر را محدود مىكنند .
به عنوان مثال ، مقرّرات بهداشتى را در نظر بگيريد . مقررات بهداشتى مىگويند : فلان غذا ضرر دارد ؛ نبايد آن را خورد . فلان غذا آلوده است ؛ بايد از آن اجتناب كرد . با دستِ كثيف نبايد غذا خورد . پس مقرّرات بهداشتى هم محروميت و محدوديّت مىآورند . آيا آنها را هم بايد دور ريخت ؟ !
تمام قوانين و مقرّرات و آداب و رسوم مانند مقررات بهداشتى و تقوا و ايمان هستند .
آيا آن چيزى كه نتيجهء آنها است ، در حقيقتْ محدوديت است يا مصونيت ؟
قوانين و مقررّات مختلف ، بشر را از خطا و لغزش و ضررهاى مختلف مصون مىدارند نه اينكه آزادىِ بشر را از او سلب كنند و او را اسير و محدود كنند .
به همان دليل كه انسانْ قوانين ، مقرّرات ، ضوابط ، علم و بهداشت را نمىتواند كنار بزند تا بى قيد و رها شود ، ايمان و تقوا را هم نمىتواند كنار بزند ؛ زيرا زندگىاش سراسر خطا و لغزش خواهد شد . علاوه براينكه نتيجهء ايمان و تقوا نسبت به ساير قوانين ، در بخش بسيار مهمترى از زندگىِ انسان ظاهر مىشود .
موضوع نقش ايمان و تقوا در حلّ مشكلات زندگى بشر ، بسيار مهم است ؛ اما در اينجا فرصت نبود كه بيش از اين در بارهء آن صحبت كنم . به عنوان نتيجهء اين بحث ،
هامش
( 1 ) - / ر . ك : نهج البلاغه ، ترجمهء سيد جعفر شهيدى ، خطبهء 230 ، ص 263 .
( 2 ) - / مجلسى ، محمدباقر ، بحار الانوار ، ج 70 ، ص 284 ، باب 56 ، روايت 6 .