تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
على عليه السلام مىخواست روى بام كعبه برود ؛ اما نردبانى در آن نزديكى و در دسترس نبود . پيامبر صلى الله عليه و آله خود به جاى نردبان ايستاد ، على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و از آنجا بر پشت بام كعبه رفت و بت‌ها را از بالاى پشت بام كعبه بر زمين ريخت . پيامبر صلى الله عليه و آله با پاى خود ، بت‌ها را مىشكست و مىفرمود : « جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » « 1 » [ حق آمد و باطل نابود شد . حقّا كه باطل نابود شدنى است . ] پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد الحرام را از لوثِ وجود بت‌ها تطهير كرد و آن را به همان حالتى كه ابراهيم عليه السلام ساخته بود ، باز گردانيد . پيامبر صلى الله عليه و آله افراد صالح را متصدىِ ادارهء مسجد الحرام كرد و مناصبى را كه وسيلهء قلدرى بود ، به كلّى لغو كرد . در نتيجهء تلاش‌هاى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، مسجد الحرام دوباره عبادتگاه و خانهء مردم شد . از آن پس ، ادارهء مكه و مسجد الحرام ، همواره در دستِ دولت اسلامى بود ؛ اما هميشه ادارهء كعبه ، مسجد الحرام ، مكه و حرمْ مورد طمع قدرت‌هاى مختلفِ منطقه‌اى و عشاير بود و اقوام مختلف براى تسلط بر مكه با يكديگر نزاع مىكردند . اين وضع تا قرن دوازدهم هجرى ادامه داشت . در قرن دوازدهم هجرى ، قدرت‌هاى جهانى و بين المللى به وجود آمدند . انگليس ، ابرقدرت و استعمار جهانىِ آن دوران ، قدرت خود را در دنيا گسترش داد تا به حجاز رسيد . انگليس در حجاز فهميد كه اگر دست روى اين خانه بگذارد و اين منطقه را به دست بگيرد ، از اينجا مىتواند در تمام مناطق مسلمان‌نشين نفوذ داشته باشد . در آن زمان ، سلاطين عثمانى در تركيه حكومت مىكردند و منطقهء حجاز هم جزو حكومتِ آنها بود . انگليس در مقابل دولت عثمانى ، قدرت‌هاى محلى را تقويت كرد و آنها را در مقابلِ عثمانىها قرار داد . كم كم ، دوران انحطاط عثمانىها شروع شد و فكر انگليسىها از آنجا راحت شد . در آن وقت ، حكومت مكه در دست شريف حسين ، شريفِ مكه بود . شريف حسين ، جدّ شاه حسين بود كه الان در اردن حكومت مىكند . در ابتدا ، شريف حسين نوكر انگليسىها بود . اما كم كم در حجاز صاحب قدرت شده بود و با انگليسىها با تلخى صحبت مىكرد و شاخ و دندان و چنگال ، به آنها نشان مىداد . مسئلهء تأسيس حكومت يهود كه پيش آمد ، شريف حسين با كمالِ نوكرىاى كه داشت ، در مقابل انگلستان ايستاد و گفت : ما اجازه نمىدهيم كه يهود بيايد و فلسطين را بگيرد . انگليسىها هم شريف حسين را از حجاز برداشتند و به قبرس فرستادند . انگليسىها پس از اينكه شريف حسين را به مكه فرستادند ، عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود ، جدّ فهد را آوردند و حاكم حجاز و مكه كردند . عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود ، مردى بود صد در صد مطلوبِ انگليسىها و مطابق خواستهء آنها . او دو چهرهء كاملًا مشخص داشت . يكى در مقابل ارباب و ديگرى در مقابل مردم . او در مقابل اربابش يعنى انگليسىها ، كاملًا مطيع بود . لحظه‌اى به ارباب خودش كج نگاه نمىكرد و به طور خلاصه ، يك نوكر حسابى براى انگليسىها بود . عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ( 17 ) ، آيهء 81 .