تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
امير المؤمنين عليه السلام فرموده است : « فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اْقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ ايْقَنَ فَأَحْسَنَ . » « 1 » [ پس ، از خدا همچون كسى بترسيد كه شنيد و فروتنى كرد ، گناه ورزيد و اعتراف آورد ، ترسيد و به كار پرداخت ، پرهيز نمود و پيش تاخت ، يقين كرد و نيكى ورزيد . ] بندگان خدا ! برادران و خواهران عزيز ، پرهيزكار باشيد ! مانند كسى كه صداى خدا ، اندرز و نغمهء وجدان را شنيد و در برابر آن ، به خود لرزيد و به تمام گناه‌ها ، زشتكارىها و آلودگىهايى كه در زندگىاش انجام داده بود ، اعتراف نمود . به سوى عمل رو آورد و نيكوكار شد . تقوا و پرهيزكارى ، نجاتِ انسان‌ها است . حقوق اجتماعى ، رابطهء حقوقى بين فرد و جامعه است و حقوق متقابل فرد و جامعه را بيان مىكند . اين حقوق ، بيانگرِ آن است كه در نظام حقوقىِ اسلام ، فرد چه حقوقى بر عهدهء جامعه دارد و جامعه چه مسئوليت‌هايى در برابر افراد دارد . به عبارت ديگر ، فرد چه چيزهايى را بايد از ساير افراد بگيرد و چه مسئوليت‌هايى در مقابل آنها دارد ؟ اين بحث به طور وسيع و دامنه‌دار در اسلام مطرح شده است . در ساير مكتب‌هاى فلسفى و اجتماعى نيز اين بحث مطرح شده است . من امروز تنها مقدمهء اين بحث را عرض مىكنم و ادامهء آن را به جلسات آينده واگذار مىكنم . جامعه عبارت است از يك مجموعهء انسانى كه افراد آنْ مشتركاتى طبيعى ، فطرى ، ارضى و قراردادى با يكديگر داشته باشند و تحتِ يك نظام حكومتى و اجتماعى زندگى كنند . برخى اوقاتْ معناى وسيعى از جامعه در نظر گرفته مىشود كه پاره‌اى از اين قيود را ندارد ؛ مانند جامعهء مسلمانان ، جامعهء اروپائيان ، جامعهء پارسيان و جامعهء تُرك زبانان . در اين صورت ، معمولًا جامعه با عواملى مانند رنگِ پوست ، نژاد ، زبان و . . . مشخص مىشود . بيشترِ اوقات ، جامعه در معناى اخصّ آن يعنى معنايى كه همهء قيود را دارا است ، به كار مىرود . جامعه امرى واقعيّت‌دار و حقيقى است كه از دوران بسيار قديم پذيرفته شده است . گفته مىشود كه انسان در دورهء ماقبل تاريخ ، زندگى فردى داشته و چيزى به عنوان جامعه را نمىشناخته است ؛ امّا آن دوره از زندگى بشر ، محلّ بحثِ ما نيست . از هنگامى كه تاريخ به شرح و نقلِ زندگى بشر پرداخته است ، انسان داراى اجتماع بوده و از نظر فكرى و عملى ، وجود جامعه را پذيرفته بوده است . دانشمندان و متفكران فراوانى در بارهء جامعه تحقيق كرده‌اند . برخى از آنها معتقد به اصالتِ فرد و برخى معتقد به اصالتِ جامعه بوده‌اند . بعضى مىگفته‌اند كه فرد اصيل است و جامعه اعتبارى است و برخى ديگر خلافِ آن را مىگفته‌اند . فيلسوفان و حقوقدانان در اين باره تحقيقات و بحث‌هاى فراوانى انجام داده‌اند . البته كسانى كه مىگويند « فرد اصيل است » ، منظورشان شخصِ فرد نيست ، بلكه منظورشان ، شخصيّتِ فرد است . اسلام جامعه را به عنوان يك حقيقت ، پذيرفته است . قرآن كريم از جامعه تعابير مختلفى مانند قوم ، قبيله ، شَعب و شُعوب ، نموده است . رساترين تعبيرى كه قرآن از جامعه كرده است ، تعبير « امّت » مىباشد . در قرآن پنجاه مورد كلمهء امَمْ
هامش
( 1 ) - / ر . ك : نهج البلاغه ، ترجمهء سيد جعفر شهيدى ، خطبهء 83 ، ص 61 .