تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بردارد و از خانهء من بيرون برود و هر خاكى كه مىخواهد ، بر سر خودش بريزد . هنگام خواستگارى كه فرا مىرسد ، تجمل‌پرستى و نوكرىِ فرهنگ غربى شروع مىشود : آيا داماد خانه دارد ؟ آيا درسش را تمام كرده و مدرك گرفته است ؟ آيا خدمت سربازىاش را انجام داده است ؟ شغل داماد چيست ؟ درآمد ماهيانهء داماد چقدر است ؟ و . . . اين سؤالات ، گوياى ارزش‌هاى فرهنگىِ شاهنشاهى و غربى است كه هنوز در جامعهء ما وجود دارد . ابتداى تشكيل خانواده ، موقعيت بسيار حساسى است ؛ بنا بر اين ، اسلام تلاش كرده تا از همان جا سنگِ اوّل درست گذاشته شود تا جامعه اصلاح شود . اگر ما مىخواهيم جامعه را اصلاح كنيم ، بايد از همين جا شروع كنيم . ديگران نيز از همين جا شروع به سنگ‌اندازى مىكنند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه مبعوث شد ، يك انقلاب عمومى در همهء ابعاد زندگىِ مردم به پا كرد . جوان عربى خدمت ايشان رسيد و عرض كرد : يا رسول الله ! مقروض هستم ، كار و سرمايه‌اى هم ندارم ، ولى تمايل به ازدواج دارم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مقدارى پول به او داد و گفت : قرضت را بپرداز و شروع به كار كن ! همچنين من شنيده‌ام كه فلان شخص در منزل ، دخترى آمادهء ازدواج دارد ؛ برو و از آن دختر ، خواستگارى كن . پدرِ دخترى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به جوانِ عرب معرفى كرده بود ، بسيار ثروتمند بود . آن جوان فقير و از همه جا وامانده با لباس ژنده و پاى برهنه به خواستگارى دختر رفت . پدر دختر به او جواب منفى داد . جوان به مسجد بازگشت تا جريان را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گزارش دهد . دختر كه حرف‌هاى جوان و پدرش را شنيده بود ، پس از رفتن آن جوان به پدرش گفت : پدر جان ! اين مرد گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را فرستاده است ؛ اگر رضايت من لازم است ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله با اين ازدواج موافقت فرموده ، من هم موافقم ؛ اما اگر رضايت شما هم لازم است ، هرطور كه خودتان صلاح مىدانيد ، عمل كنيد . پدر دختر به دنبال آن جوان رفت و او را در مسجد در حالى كه گزارش خواستگارى را به رسول الله صلى الله عليه و آله مىداد ، يافت . پدر دختر عرض كرد : يا رسول الله ! من در ابتدا موافقت نكردم ، اما دخترم موافقت كرد و من متوجه شدم كه فكرم يك فكر جاهلى و غير اسلامى بوده است ، پس من هم با اين ازدواج موافق هستم . آن جوان به بازار مىرود تا لباسى براى ازدواجش بخرد . در همان هنگام ندا مىرسد : « فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ اجْراً عَظيماً » « 1 » [ خداوند جهاد كنندگان را بر آنها كه از جهاد سر مىتابند ، به مزدى بزرگْ برترى نهاده است . ] معلوم مىشود كه يك عمليات جنگى آغاز شده است و مسلمان‌ها را براى شركت در جهاد دعوت مىكنند . آن جوان بسيجى هم به جاى لباسِ دامادى ، اسب و سلاح خريد و به رزمندگان پيوست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از او پرسيد : تو كه براى خريدن لباس دامادى رفته بودى ، چرا با سلاح آمده‌اى ؟ آن جوان عرض كرد : من هم مىخواهم در عمليات شركت كنم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : اين عمليات ، عمليات محدود و كوچكى است ، نيرو هم به اندازهء كافى داريم و نيازى به وجودِ شما نيست ؛ شما فعلًا برويد و
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ( 4 ) ، آيهء 95 .