تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
عبارت‌اند از : بخش خصوصى يا اختصاصى كه از آن به حقوق مدنى تعبير مىكنند و بخش عمومى كه از آن به عنوان حقوق جزائى و كيفرى نام مىبرند . خوشبختانه اين تقسيم كه در دنيا به عنوان يك اصل حقوقى ، پذيرفته شده است ؛ در مسائل حقوقىِ اسلام ، در قرآن ، در روايات و در تاريخ اسلام نيز ريشهء عميق دارد . در فرهنگ اسلامى ، از حقوق اختصاصى به « حقوق الناس » و از حقوق عمومى و كيفرى و جزائى به « حقوق اللّه » تعبير آورده شده است . البته اصطلاح حقوق الناس و حقوق اللّه به طور صد در صد ، قابل تطبيق بر حقوق اختصاصى و عمومى نيست ؛ اما در بيشتر موارد ، قابل تطبيق است . اسلام ، بخش بسيار مهم و گسترده و عميقى در مسائل حقوق كيفرى و جزائى دارد ؛ اما جهان غرب به خيالِ خودش در اين مورد ، نقطه ضعفى از اسلام يافته است و ده‌ها سال است كه روى آن انگشت گذاشته و از اين ناحيه ، تبليغاتِ بسيار گسترده‌اى عليه اسلام راه انداخته‌اند . غربىها مىگويند : حقوق جزائى اسلام ، همراه با وحشيگرى و عقب افتاده است ؛ مترقى و قابل عمل نيست . تبليغات غربىها عليه قوانين و حقوق جزائى اسلام ، آنچنان گسترده بوده كه حتى از مرز سرزمين‌هاى آنها فراتر رفته و در كشورهاى مسلمان‌نشين هم ، روشنفكرهاى غرب‌زده ، تحت تأثير اين تبليغاتِ شوم قرار گرفته‌اند . روشنفكرهاى غرب‌زده ، معمولًا چشم‌هايشان به دروازه‌هاى غرب دوخته شده و هر چيزى كه از آنجا بيايد ، به عقيدهء آنها ، علمى ، تحقيقى ، واقعى ، عينى و پيشرفته است و هر چيزى كه غربىها رد كنند ، به نظر روشنفكران غرب‌زده نيز مردود و بدون فايده است . در ابتداى پيروزى انقلاب كه هنوز خطهاى سياسى ، خيلى مشخص نشده بود ، ليبرال‌ها ميدانِ فعاليت داشتند . روشنفكرهاى غرب‌زده ، خواب‌هايى براى خود مىديدند . حتى سر و صدا هم در اين باره راه انداختند و يكى از آنها « 1 » گفت : عمل به قوانين جزائى اسلام ، نه صحيح و نه ممكن و نه مفيد است . در آن وقت ، مرحوم شهيد دكتر بهشتى رحمه الله آن سخنرانىِ تاريخى خود را در جواب به او ايراد كرد و دو حركت در مقابل يكديگر قرار گرفتند ؛ اما آنها از بين رفتند و فكرشان هم كم كم به دستِ فراموشى سپرده شد . در ابتداى پيروزى انقلاب ، در محافل حقوقدانان و قضاتِ غرب‌زده و به اصطلاحِ خودشان روشنفكر ، تبليغات وسيعى عليه قوانين و حقوق جزائى و كيفرى اسلام انجام مىشد . اشكال‌هايى كه آنها به حقوق جزائى و كيفرىِ اسلام مىگرفتند ، جمع‌آورى شد ؛ پس از حذفِ اشكال‌هاى تكرارى ، سى اشكال باقى ماند . هيچ كدام از آن اشكال‌ها از سوىِ به اصطلاح روشنفكران ايرانى ، مطرح نشده بود ؛ بلكه حرف‌هايى بود كه غربىها جويده بودند و روشنفكرانِ غرب‌زدهء ايرانى ، آن حرف‌ها را به دهان گرفته و تكرار مىنمودند . يكى از اشكال‌هاى آنها اين بود كه مىگفتند : اسلام ، قصاص و حدود دارد ؛ در اسلام ، اعدام تجويز شده است ؛ قصاص و اعدام ، آدم‌كشى است . جنايتكارى يك نفر را كشته و با اين كارش مرتكبِ جنايت شده است ؛ شما هم او را مىگيريد و مىكُشيد و با اين كار ، مرتكبِ يك جنايت ديگر مىشويد . اشكال ديگرِ آنها اين بود كه مىگفتند : كسى كه جرمى را مرتكب مىشود ، او بيمار است . شخصِ بيمار نبايد مجازات شود ، بلكه بايد معالجه شود . بنا بر اين كسى كه مرتكبِ جرمى مىشود ، بايد به جاى زندان ، به بيمارستان فرستاده شود تا در بيمارستان ، زير نظر پزشكان و روانپزشكان و با كمك انواع داروها و ارشادها معالجه شود . به عبارت ديگر ، مجازات مجرمين اساساً كار غلطى است . آنها اين حرف را مىزدند و گمان مىكردند كه اين حرف ، بسيار علمى و عميق است . اشكال ديگرِ آنها اين بود كه مىگفتند : بر اساس قوانين جزائى و كيفرى اسلام ، زنْ يك آدم نيست ، نصفِ آدم است ؛ دليلش هم اين است كه ديهء زن ، نصفِ ديهء مرد است . اگر زنى مردى را بكشد ، در مقابلِ مرد ، زن را مىكُشند ؛ اما اگر مردى ، زنى را بكشد ، اگر بازماندگانِ زنِ مقتول بخواهند مردى را كه قاتل بوده است ، قصاص كنند ، بايد نصفِ ديهء مرد را به او بدهند و از همين معلوم مىشود كه از نظر اسلام ، زنْ نصفِ مرد است ؛ مرد هم كه يك آدم است ، پس معلوم مىشود كه زنْ نصفِ آدم است . اين اشكال‌ها با اين دلايلِ سست و بىپايه ، بزرگ‌ترين اشكال‌هاى آنها بود . از همين جا مىتوان فهميد كه ساير اشكال‌هاى آنها چقدر بىپايه و بىاساس بوده است . در ايران ، قانون قصاص ، حدود ، ديات و تعزيراتْ اجرا شد و در عمل ، معلوم شد كه اجراى قوانين جزائى و كيفرى اسلام ، هم صحيح و عملى و هم بسيار خوب و مفيد است . قوانين جزائى و كيفرى اسلام ، بسيار عميق است . وقتى كه ما مىخواستيم قوانين جزائى و كيفرى اسلام را اجرا كنيم ، جيغ و داد دولت‌هاى غربى بلند شد و گفتند كه اين قوانينْ خشن ، ارتجاعى ، فراموش شده و غير علمى است و حقوق بشر را از بين مىبَرَد . اما وقتى كه عناصر اسلام آمريكايى مانند نُميرى ، براى فريب دادن مردم مسلمانِ كشورهاى خود ، تصميم به اجراى قوانين جزائى و كيفرى اسلام مىگيرند ، غرب عليه آنها تبليغات نمىكند . همچنين تعجب‌آور اين است كه وقتى
هامش
( 1 ) - / اشارهء خطيب محترم جمعه به « حسن نزيه » است .