براى تصويبِ قانونْ تعيين مىكنند و آنها قوانين را به تصويب مىرسانند .
اساس قانونْ گاهى علم ، انديشه ، تفكر ، درايت و صلاحانديشى و درك مصالح و مفاسد است و گاهى قدرتطلبى ، هوا و هوس ، تمايلات نفسانى و مانندِ اينها است .
قانون به معناى صحيح ، يعنى نمايندگان مردم يا اكثريت مردم از روى عقل و درايت ، چيزى را تصويب كنند .
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود ، اين است كه منشأ مشروعيت قانون ، از كجا است ؟ چرا قانون بايد حاكم باشد ؟
چرا همگان بايد از قانون پيروى كنند ؟
چرا مخالفت با قانون ، جرم محسوب مىشود ؟
اين يكى از مباحث علمى ، فلسفى و حقوقىِ بسيار قديمى است . از دورانهاى كهن ، قبل از ظهور اسلام ، قبل از ميلاد مسيح عليه السلام اين مسئله در ميان مردم مطرح بوده است و تلاش مىكردند كه توجيه علمى و فلسفى براى حاكميّت قانون بيان نمايند .
از سيسرون ، دانشمندِ متفكرِ رومىِ قبل از ميلاد گرفته تا روسو ، متفكر فرانسوى تا ديگران ، هر كسى به گونهاى ضرورتِ حاكميتِ قانون را توجيه كرده است .
در اين سير تاريخى ، در نتيجهء كوششهاى فراوان علمى و تلاشهاى موفق ، امروزه ضرورت حاكميت قانون ، جزو بديهيّات و آشكارترين مطالب است و ديگر اين مسئله در جوامع بشرى ، به صورت يك مشكل علمى و يا فكرى ، مطرح نيست .
شايد امروزه حتى يك نفر هم وجود نداشته باشد كه بگويد : قانون ، بد است ؛ عمل كردن به قانون ، لازم نيست ؛ حاكميت قانون ، بيهوده است و قانونشكنى خوب است . بنا بر اين ، امروزه اعتقاد به ضرورت حاكميت قانون ، گوشهاى از باورهاى مردم شده است .
به طور خلاصه ، توجيه علمى ضرورت حاكميت قانون اين است كه حفظ حيات براى هر موجود زنده و بويژه انسان ، بسيار مهم و جزو بديهياتِ عقلى است . يكى از جنبههاى حفظ حيات براى او ، حفظ اجتماع و نظم و آرامش آن و جلوگيرى كردن از اخلال و هرج و مرج و در هم ريختگىِ جامعه مىباشد .
اين بخشى از حفظ بقا و حيات است و تنها راهِ محافظت از آرامش و نظم اجتماعى ، حاكميت قانون است . اگر قانونْ حاكم نباشد ، جمع بشرى ، اجتماع نيست و اگر اجتماع وجود نداشته باشد ، بخش مهمّى از حيات بشرى ، نابود مىشود و از بين خواهد رفت .
جرايم را به جرايم جنايى ، جنحه و خلاف تقسيم كردهاند . منظور از خلاف ، قانونشكنىهاى ريز و كوچك است و معمولًا اين گونه موارد را خلاف مىنامند . به عنوان مثال ، در اين تقسيمبندى ، تخلّف از قوانين راهنمايى و رانندگى را خلاف مىنامند .
اگر يك روز در تهران ، قوانين راهنمايى و رانندگى را بردارند ، هيچ كس نمىتواند به خانهاش برود ، تمام خيابانها راهبندان مىشود ، همه جا خودروها با هم تصادف مىكنند ؛ چرا اين حوادث اتفاق مىافتد ؟ زيرا قانون راهنمايى و رانندگى را برداشتهاند .
شما لزوم حاكميت قانون را از اين يك مسئلهء كوچك بگيريد و به قوانينِ مرزها ، قوانين گمركات ، قوانين بين المللى ، قانون پول و نظاير اينها تعميم بدهيد . شما به هر جا كه نگاه كنيد ، مىبينيد كه اگر قانون نباشد ، اجتماع سامان نمىيابد .
در اينجا يك سؤال براى اجتماعات مذهبى ، مانند جامعههاى اسلامى مطرح مىشود و آن اين است كه : با وجود
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٥٦