حيات انسان آفريده شدهاند و از طرفى همگونى نسبت طبيعت به انسانها اين امر را ثابت مىكند كه تعلق آن به همه انسانها يكسان است و فردى را بر ديگرى ترجيح نيست و هيچكس حق ندارد ديگرى را به دليل اين كه ديرتر به دنيا آمده يا در بهرهگيرى از طبيعت از او ناتوانتر است محروم سازد ؛ زيرا اين امر با هدف جهان آفرينش تضاد آشكارى دارد .
چه كسى مىپسندد يا مىپذيرد كه به او گفته شود تو هيچ حقى در مواهب طبيعى ندارى ، زيرا تو دير به دنيا آمدهاى و پيش از تو پيشينيان همه چيز را تقسيم كرده و به انحصار خود درآوردهاند ؛ يا به او گفته شود : چون برخى افراد امكان استفاده بيشتر داشتهاند ، هر چند به اين همه ميدان عمل نياز نداشتهاند و فقط به منظور انباشت ثروت و جمعآورى مال و مكنت دست به انحصارطلبى زدهاند ، ديگر براى تو سهمى باقى نمىماند .
بله ، اگر كسى فقط به مقدار رفع نياز خود ( نه زيادتر از اين مواهب ) ، استفاده نمايد گرچه اين مقدار به همه نرسد و كفاف ندهد اين امر مشروع و جايز است ؛ زيرا اين عدم كفايت از كمبود طبيعت است نه از تجاوز و اجحاف . و اين فرض فرق مىكند با حالتى كه يك اقليت همه چيز را به سلطه و انحصار خود درآورده و ديگران را از حقوق مسلم خود بر خلاف منطق و وجدان محروم ساخته است .
اگر كسى گفتار بالا را نپذيرد ، يا بايد بگويد طبيعت و منابع و
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 352
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٥٢