اگر سيّده نيست بيشتر از پنجاه سال دارد .
سوم : طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او آميزش نكرده است .
چهارم : طلاق سوم زنى كه او را بعد از سه وصلت متوالى سه دفعه طلاق دادهاند .
پنجم : طلاق « خُلع » و « مُبارات » كه احكام آنها خواهد آمد .
طلاق خُلع
« مسألهء 3057 » طلاق زنى را كه به همسر خود ، ميل و علاقه ندارد و مهريّه يا مالِ ديگر خود را به او مىبخشد كه او را طلاق دهد ، طلاق « خلع » گويند ، اعم از اين كه مال مزبور عين مهر يا معادل آن و يا بيشتر و يا كمتر از مهريه باشد .
« مسألهء 3058 » اگر شوهر بخواهد خود صيغهء طلاق را بخواند ، چنانچه اسم زن مثلًا فاطمه باشد ، مىگويد : « زَوْجَتِى فاطِمَةُ خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ ، هِىَ طالِقٌ » يعنى : « زنم فاطمه را در مقابل آنچه بخشيد طلاق خلع دادم ، او رهاست » .
« مسألهء 3059 » اگر زن كسى را وكيل كند كه مهريّهء او را به شوهر او ببخشد و شوهر ، همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد ، چنانچه مثلًا اسم شوهر « محمّد » و اسم زن « فاطمه » باشد ، وكيل صيغهء طلاق را اين طور مىخواند : « عَنْ مُوكِّلَتِى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَهَا لِمُوَكِّلِى مُحَمَّدٍ لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ » يعنى : « از جانب موكّل خودم فاطمه مهريّهء او را به موكّل خودم محمد بخشيدم تا او را طلاق خلع دهد » پس از آن بدون فاصله مىگويد :
« زَوْجَةُ مُوَكِّلِى خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ ، هِىَ طالِقٌ » يعنى : « زن موكّل خودم را در مقابل آنچه بخشيد طلاق خلع دادم ، او رهاست » و اگر زن كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد ، وكيل بايد به جاى كلمهء « مَهرَها » آن چيز را بگويد ، مثلًا اگر صد تومان داده باشد بگويد : « بَذَلْتُ مأةَ تُومان » .
طلاق مُبارات
« مسألهء 3060 » اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و از يكديگر كراهت داشته باشند و زن مهر خود يا مالى را به مرد بدهد كه او را طلاق دهد ، آن طلاق را « مُبارات » گويند .