« مسألهء 3053 » هرگاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است آميزش كند و در همان پاكى او را طلاق دهد ، اگر بعد معلوم شود كه هنگام طلاق آبستن بوده ، طلاقش صحيح است .
« مسألهء 3054 » اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطهء بيمارى حيض نمىبيند طلاق دهد ، بايد از وقتى كه با او آميزش كرده تا سه ماه از آميزش با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد .
« مسألهء 3055 » بنابر مشهور طلاق بايد به صيغهء عربى صحيح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغهء طلاق را بخواند و اسم زن او مثلًا « فاطمه » باشد بايد بگويد : « زَوْجَتِى فاطِمَةُ طالِقٌ » يعنى : « زن من ، فاطمه ، رها است » و اگر ديگرى را وكيل كند ، آن وكيل بايد بگويد : « زَوْجَةُ مُوَكّلِى فاطِمَةُ طالِقٌ » يعنى : « زن موكّل من ، فاطمه ، رها است » و بنابر احتياط واجب طلاق بايد منجّز باشد و طلاق معلّق به قيد و شرط ، بنابر احتياط باطل است .
« مسألهء 3056 » زنى كه به عقد موقّت درآمده ، مثلًا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كردهاند ، طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدّت تعيين شده تمام شود يا مرد مدّت را به او ببخشد ، به اين ترتيب كه بگويد : « مدّت را به تو بخشيدم » و در اين مورد شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .
اقسام طلاق و احكام آنها
طلاق داراى دو قسم است : 1 - طلاق بائن 2 - طلاق رِجعى .
1 - طلاق بائن
« طلاق بائن » آن است كه بعد از طلاق ، شوهر حق ندارد به زن خود رجوع كند ، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است :
اوّل : طلاق زنى كه نُه سالش تمام نشده است .
دوم : طلاق زنى كه يائسه است ، يعنى اگر سيّده است احتياطاً بيشتر از شصت سال و