مىشود و ممكن است به دليل تمسخر يا فشار براى پوشيدن لباس دخترانه ، از رفتن به مدرسه خوددارى كنند . در نوجوانان و بزرگسالان ، اشتغال ذهنى با آرزوهاى اتخاذ هويت جنسى مردانه ، اغلب با فعاليتهاى عادى تداخل مىكند و موجب افت تحصيلى يا كاركرد شغلى و سرانجام موجب ابتلا به افسردگى و اضطراب مىشود .
گزارش يك مورد ترانس سكشوال مؤنث
در زير شرح حال خانمى حدود چهل ساله كه به بيمارى « اختلال هويت جنسى » مبتلا شده بود ، مىپردازيم :
اين خانم در خانودهاى به دنيا آمد كه با وجود كثرت اولاد ، همه فرزندان دختر بوده و پدر و مادر ديوانهوار مشتاق داشتن فرزند پسرى بودند . هنگام تولد او ، پدر با ديدن نوزاد دختر ديگر ، خانواده را ترك گفت و مادر نيز كه در اشتياق پسرى بود نامى مردانه براى دخترش انتخاب كرد !
پدر پس از چندى كه به خانه بازگشت ، براى دخترش شناسنامهاى با نام دخترانه گرفت ، در حالى كه افراد خانواده دختر را به نام پسرانهاى صدا ميزدند و به او البسه پسرانه مىپوشانيدند و موى او را مانند پسران كوتاه كرده و وى را وادار به حركاتى مىكردند كه از پسران سر مىزد . تعليم و تربيت غلط كار را به جايى رساند كه از كودكى در محيط خانوادگى مشتاق فرزند مذكر ، او خود را مانند پسرى تصور كرده و برخواهران خود حكم روايى مىكرد و اگر كسى به او دختر خطاب مىكرد به شدت تنبيه مىشد و به همين علت تحصيلات او در كلاسهاى ابتدايى متوقف ماند ؛ زيرا مدارس پسرانه از ثبت نام او خوددارى مىنمودند و پدر و مادر كه تازه به خطاى خود پى برده بودند ، به نصيحت كودك پرداخته و او را كه در سنين ده سالگى بود وادار به پوشيدن لباس دخترانه و رفتن به مدرسه دخترانه نمودند ، ولى وى كه هنوز كودكى بيش نبود ، حاضر به تغيير لباس و پوشيدن پوشش دخترانه نشد و حتى چندين بار به قصد خودكشى اقدام به غرق نمودن خود در استخر و رودخانه و پرتاب نمودن خود از پشت بام كرد . تشويقات و تنبيهاتى كه به كار رفت ، هيچ يك مؤثر واقع نشد . پزشكان نيز