بيمارىام را خدمتتان ارسال مىدارم . اولين علايم روحى يا دو جنسى بودن و عدم تلفيق جسم و روح در سنين كودكى به گواهى مادر و اطرافيانم بدين صورت بروز كرده كه با گچ و وسايل ديگر ، صورت خود را آرايش كرده و لباس پسرانه را از تن بيرون مىكردم و در خواست لباس دخترانه ( دامن ، . . . . ) تا سن 17 - 18 سالگى مىكردم كه فكر مىكردم من تنها در دنيا داراى چنين وضعيت نابهنجارى هستم . روحيهاى كاملًا زنانه داشتم و جسمى مردانه و هميشه در آرزوى معجزهاى بودم كه جسمم هم مانند روحم به يك زن تبديل شود و تمام رؤياها و خواستهها و رفتارهايم و ساير اعمال حسى و حركتى و . . . . مثل يك زن بوده است . خانوادهام به اين خاطر ، چندين بار مرا به دكتر بردند . بعد از سنين بلوغ كه اولين حس عاطفى ( عاشق شدن ) را تجربه كردم ( نسبت به يك پسر همسايه ) . وى چند سال از من بزرگتر بود كه مىدانستم اين عشق ممنوع است . در سن 14 سالگى بنا به اتفاق در يك بيمارستان با دكترى كه مشكل بيمارى مرا مىدانست برخورد كردم كه به من بفهماند من يك بيمارى دو جنس روحى دارم و در چه وضعيتى هستم و بايد از خودم مراقبت كنم و دنبال عمل تغيير جنسيت باشم و نبايد بگذارم به خاطر يك سرى ارضاى مسايل عاطفى ، جسمم را وسيله قرار بدهم ، كه بعد از مدتى دچار بيمارى خاص انحراف جنسى خواهم شد و اين خود برايم بزرگترين درس و شانس بود . بعدها در سن 18 سالگى وارد شغلى شدم كه آنها نيز به رفتار غير عادى و بيمارىام پى بردند كه به مركز بهداشت معرفىام كردند . از آن زمان ( سال 54 - 53 ) درمان من شروع شد كه به خرج خودم و براى ادامه معالجات به خارج كشور فرستادند ، ولى چون مسألهء شرعى و عقيدتى اين بيمارى برايم مهم بود از چند مرجع سؤال كردم و آنها با سؤال و جوابها و آزمايشاتى ، تكليف يك زن را بر من واجب كردند ، اما به خاطر مشكلات محيطى و خانوادگى و مالى در قبل از انقلاب نتوانستم تغيير جنسيت بدهم ، ولى به حجاب در آمدم كه اين خود باعث شد پدرم به طور كلى مرا طرد كرده و مادرم به اجبار با من شروع به زندگى كرد . هم او
تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: محمد مهدى كريمى نيا
ص٨٣