معلق در بين دو وضعيت » را در بر دارد . بنابراين ، به نظر مىرسد معادل « تراجنسيتى » براى
Transsexual (
ترانس سكشوال ) نه تنها از لحاظ لفظى ، شيوايى و روانى بيشترى دارد ، بلكه به راحتى معناى آن را نيز منتقل مىكند .
گفتار سوم : تراجنسيتى در كودكان
كودكان هماهنگ با جنسى كه با آن پرورش مىيابند « 1 » كه جنس تعيين شده « 2 » نيز ناميده مىشود و بر پايهء مزاج كودك ، كيفيات والدين و تعامل بين آنها متكى است ، هويت جنسى پيدا مىكنند . از نظر جنسى نقشهاى جنسى مقبولى وجود دارد : از پسرها انتظار نمىرود كه دختر صفت بار آيند و از دخترى انتظار پسروارى نمىرود . بازىهاى پسرانه ( مثل دزد و داروغه ) و بازىها دخترانه ( مثل عروسك و خانه عروسكى ) وجود دارد . اين نقشها آموخته مىشود ، هر چند برخى از محققين معتقدند كه بعضى از پسرها مزاجاً ظريف و حساس هستند و برخى از دخترها پرخاشگرتر و پرانرژىترند ؛ يعنى صفاتى كه به طور كليشهاى در فرهنگ ما به ترتيب به زنانگى و مردانگى تعبير مىشوند .
كيفيت رابطهء مادر - كودك در سالهاى اول زندگى ، اهميت فوق العادهاى در برقرارى هويت جنسى دارد . ضمن اين سالها مادر احساس غرور نسبت به جنس خود را در كودك بيدار مىكند . مادر خشن و بىارزشكننده ، مىتواند در رشد هويت جنسى كودك اختلال ايجاد كند . برخى از كودكان با اين پيام مواجه مىگردند كه اگر هويت جنسى جنس مقابل را بپذيرند ، مطلوبتر خواهند بود . كودكان آزار ديده و مطرود ممكن است طبق اين باور رفتار كنند كه اگر متعلق به جنس مقابل باشند ، مداراى بهترى با آنان خواهد شد . مسايل « هويت جنسى » ممكن است در نتيجهء مرگ ، غيبت طولانى يا افسردگى مادر نمود بيشترى پيدا كند . در اين حالت ، پسر بچهء كوچك ممكن است با همانندسازى كامل به او واكنش نشان دهد ؛ يعنى تبديل به مادر شدن به منظور جايگزينى پديد آيد .
هامش
( 1 ). Sex of rearing .( 2 ). Assigned sex .