فوق فقط وقتى داده مىشود كه اين آشفتگى اقلًا به مدت دو سال ادامه داشته باشد و محدود به دورهء استرس نباشد و علت آن ، اختلال روانى ديگرى مانند اسكيزوفرنى « 1 » نبوده و يا توأم با نابهنجارى كالبد شناسى جنسى يا ژنتيك نيز نباشد . چنين اشخاصى معمولًا از لباس مخصوص جنس آناتوميك خود ناراحتند و بارها اين ناراحتى ، منجر به پوشيدن لباس جنس مخالف مىشود و غالباً به فعاليتهايى مربوط به جنس مقابل دست مىزنند . « 2 » براى توضيح بيشتر اصطلاح فوق ، توضيح و تعريف سومى نيز آورده مىشود : ترانس سكشواليسم كسى است كه جنس روانى وى با ساير ملاكهاى تعيين جنس ، يعنى جنس كروموزوميك ، هورمونال و آناتوميك او در تعارض است . چنين شخصى خود را قربانى يك اشتباه نابخشودنى طبيعت يا پدر و مادر تلقى مىكند ؛ زيرا از نظر وى ، در حالى كه جنس روانى وى اقتضاى مرد بودن داشته ، جنس ظاهرى وى در شكل زن متجلّى شده است . لذا اين فرد سعى مىكند كه چارهاى براى معالجهء اين نقص و يا بر طرف ساختن اين عدم انطباق بيابد .
از اين رو ، مىتوانيم ترانس سكشواليسم را چنين تعريف نماييم : تعارض جنس روان شناسانه و يا جنس رفتارى يا جنس ظاهرى كه معمولًا جنس ظاهرى نيز به نوبهء خود نتيجهء جنس كروموزوميك و هورمونال مىباشد .
با اين تعريف ، ترانس سكشواليسم ، حالت فردى است كه اين دو جنس وى با هم در تعارض باشند و الا پس از عمل جراحى براى انطباق جنس ظاهرى بر جنس روانى و يا جنس روانى بر جنس ظاهرى ، ديگر به وى ترانس سكشوال نبايد اطلاق نمود . همچنين بايد ترانس سكشواليسم را از فرد خنثى يا دو جنسى ( هرمافروديت ) « 3 » تمييز داد . فرد خنثى ، تعارض جنسىاش در همان مرحله جنسى آناتوميك است ؛ يعنى هم ظاهر و آلت
هامش
( 1 ). Schizopronia .( 2 ) . فرامرز گودرزى ، پزشكى قانونى ، ج 2 ، ص 1219 .
( 3 ). Hermafrodit .