هر چه فكر كردم ، چيزى به خاطرم نيامد . بعداً متوجه شدم اين شخص ، همان دانشجوى پسر دانشگاه آزاد است كه پيشتر در گزارش ميدانى اول ، دربارهاش توضيحاتى دادم . به راستى بعد از تغيير جنسيت چهرهاش تغيير كرده و همانند يك زن شده بود ، پس از طرح سؤالات خويش ، و پاسخ آنها از اينجانب ، از او پرسيدم :
چرا تغيير جنسيت دادى ؟
گفت : من دچار اختلال هويت جنسى بودم . براى مثال ، وقتى به حرم امام رضا ( ع ) مشرف مىشدم نمىدانستم به قسمت مردانه بروم يا قسمت زنانه ؟ ! و يا وقتى به امامزاده يحيى ( ع ) مىرفتم ، كلاف سردرگم بودم ، نمىدانستم به كدام قسمت بروم ، قسمت مردانه يا زنانه ؟ ! واقعاً كسى نمىتواند اين بيمارى ، يعنى عدم تطابق جنسى را درك كند .
- در حال حاضر ، و پس از تغيير جنسيت چه وضعيتى دارى ؟
- واقعاً از آن بحران سابق نجات پيدا كردم . روح من زنانه است و جسم من پس تغيير جنسيت زنانه شده است و من از دردى جانكاه نجات پيدا كردم . اگر توانستم ازدواج مىكنم ، اگر نتوانم ، لااقل زندگى راحت و آرامى خواهم داشت .
مورد سوم : مردى به اتفاق عدهاى از همراهان خويش به ملاقاتم آمد . وى كه داراى ريش وسبيل بود ، توسط يكى از همراهان به عنوان بيمار
Ts
يا تراجنسيتى معرفى شد .
گفتم : پس ايشان خواهان تغيير جنسيت و تبديل شدن به زن است ؟ !
گفت : خير . ايشان زن بوده و پس از تغيير جنسيت ، به مرد تبديل شده است ! !
واقعاً از اين جريان تعجب كردم . از نظر ظاهرى به هيچ وجه قابل تشخيص نبود . وى معتقد بود كه از ابتدا داراى روحى مردانه در جسمى زنانه بوده است ، و اكنون پس از تغيير جنسيت ، از آن رنج جانكاه نجات پيدا كرده است . وى گفت : پس از تغيير جنسيت ، با خانمى ازدواج كردهام و حتى همسرم و خانوادهء ايشان از وضعيت من خبر داشته و با اراده كامل با ازدواج با من موافقت كردهاند !
مورد چهارم : خانمى كه خود را بيمار تراجنسيتى معرفى كرد در مورد نحوهء نماز و حجاب خويش پرسشهايى مطرح كرد . وى كه حدود 22 سال سن داشت ، گفت :