تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنبيه بدنى كودكان در نظام بين الملل حقوق بشر و فقه اماميه (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اگر از شخصى كه دوران كودكى خود را با خشونت سپرى كرده باشد ، سؤال شود آيا خاطره خوشى از كودكىات دارى ؟ به طور قطع پاسخى منفى خواهد داد ؛ چه آن‌كه چيزى جز كتك خوردن و ناسزا شنيدن به ياد نمىآورد . هم‌چنين مىتوان از اصول 2 ، 4 ، 6 ، 8 ، 9 ، و 10 اين اعلاميه ، ممنوعيّت مجازات بدنى كودكان را استنباط كرد . در اصل 9 آمده است : « كودك بايد در برابر هرگونه غفلت ، ظلم ، شقاوت و استثمار حمايت‌شود . كودك‌نبايد به هر شكلى وسيله مبادله قرار گيرد . . . » . اصل 4 مىگويد : « كودك‌بايد از امنيت‌اجتماعى بهره‌مند گردد ؛ در محيطى سالم پرورش يابد ؛ و بدين منظور كودكان و مادران‌بايد از مراقبت و حمايت خاص‌كه شامل توجّه كافى پيش و بعد از تولد مىشود ، بهره‌مند شود » . اصل 2 اعلاميه نيز بيانگر « برخوردارى كودكان از حمايت ويژه و ايجاد امكانات لازم براى رشد جسمى ، ذهنى ، اخلاقى و اجتماعى آنان » است ؛ اصل 6 به « ضرورت سرپرستى و حمايت والدين از كودكان به منظور پرورش آنان در محيطى مملوّ از محبّت و امنيت كافى » پرداخته است . آن‌چه از مجموع اين اصول به دست مىآيد ، توجّه و حمايت ويژه از كودكان در برابر ناملايمات و سوء رفتارهاست كه تنبيه بدنى نيز يكى از آن موارد است . و روح حاكم بر اين اصول با چنين مجازاتى سازگارى ندارد . اعلاميه 1959 م سازمان ملل متحد در مورد حقوق كودكان ، تعهّد اجرايى براى دولت‌هاى جهان ايجاد نمىكرد و ارزش حقوقى قطعنامه‌هاى مجمع عمومى ملل متحد را داشت . از سوى ديگر ، دنيا به وضوح شاهد تضييع حقوق كودكان بود و ضرورت تدوين يك معاهده بين‌المللى كه مورد تاييد و پذيرش دول مختلف قرار گيرد ، به روشنى احساس مىشد . به همين جهت ، پيمان‌نامه حقوق كودك 1989 م طىّ قطعنامه‌اى به تصويب مجمع عمومى رسيد .