تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
فاصلهء بسيار دور با پيامبر و رسالت و اهداف او ، داشته‌اند ؟ يا اين كه خودِ آن حضرت ، به فرمان خداوند و به لحاظِ تاريخى ، علاوه بر آن كه در سال‌هاى آغاز بعثت و پس از نزولِ : « وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » . « 1 » و در سالِ پايانى بعثت ( سالِ يازدهم هجرت ) ، به تصريح ، مطرح كرده است ؛ يعنى در موقعيت‌ها و مواضع مناسب ، دربارهء رهبرى پس از خود و شخصِ امام على بن ابى طالب عليه السلام براى احرازِ اين مسندِ فوق العاده مهمّ ، سخن گفته است ؟ و امّا آن چه در اين كتاب ، بدان پرداخته مىشود ، در حقيقت پاسخ به همين پرسش جدّى و اساسى است كه از روزِ رحلتِ پيامبر صلى الله عليه و آله تا اكنون ، همواره ، ذهن و دل مسلمانان ، به ويژه متفكران آن ها را ، به خود مشغول داشته است . شيعيان ، بر اين باورند كه مقولهء امامت و خلافت ، به معناى تبيين شريعت و تفسير معارف وحى و رهبرى فكرى و دينى و سياسى مسلمانان ، بسانِ نبوت ، يك منصب الهى است ، كه پيامبر صلى الله عليه و آله به فرمان خداوند در آغاز « 2 »
هامش
( 1 ) . شعراء ، آيهء 214 . ( 2 ) . خلافت و جانشينى امير مؤمنان على عليه السلام ، از چنان شهرتى برخوردار بود كه آگاهان با شنيدن تصدّىِ شخص ديگر ( ابوبكر ابن ابى قحافه ) ، به زمامدارى جامعه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله در شگفتى عميقى فرو رفتند . زيرا با حادثه‌اى رويارو شدند كه هرگز انتظار آن را نداشتند . و امّا عواملى كه سبب اين شهرت بودند ، بسيارند كه در اينجا تنها به پاره‌اى از آنها اشاره مىشود : يك ، اعلام پيامبر صلى الله عليه و آله در مناسبت‌هاى گوناگون ، و در جالب‌ترين صحنه‌هاى تاريخ ، به عنوان جانشين و ادامه دهندهء راهى كه با دعوت به اسلام پيش روىِ امت خويش گشوده بود ، كه در واقع ، دعوت به يك انديشه‌اى نوين بود ؛ انديشه‌اى انقلابى و پويا و پرتحرك در راهِ ايجاد يك نظام جامعه‌اى جهانى . در آغاز بعثت ، به هنگام نزول : « وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » ؛ و خويشاوندان نزديك‌ات را بيم ده » ( شعراء ، آيهء 214 ) . دربارهء على عليه السلام فرمود : انّ هذا اخِي وَوَصيّيي وَخَليفَتي فيكُمْ ، فَاسمَعوُا لَهُ وَ اطيعوُا . اين است برادر و وصىّ و خليفهء من بر شما . سخن‌اش را بشنويد و از او پيروى كنيد ( تاريخ الامم والرسل والملوك ، محمد بن جرير طبرى ، ج 1 ، ص 543 ) . اين حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به « حديث دار » يا « حديثُ بَدْءِ الدَّعْوَةِ » شهرت يافته ، و با الفاظى گوناگون از طريق راويان حديث نقل شده است . و علّامهء امينى ، در كتاب مهمّ « الغدير » ، جلد دوّم به تفصيل بدان پرداخته است . و امّا در پايان رسالت ، در اواخر سال دهم هجرى ، در آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله ، كه آن را « حجة الوداع ؛ يعنى حج بِدْرود » ناميده‌اند ، در راهِ بازگشت به مدينه ، در محلى موسوم به غديرخم ، روز هجدهم ذى حجة ، در نطق تاريخى و سرنوشت‌ساز خود ، به فرمانِ خداوند كه فرمود : « يأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه‌ُو وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايَهْدِى الْقَوْمَ الْكفِرِينَ » ؛ اى پيامبر ! آن چه از پروردگارت به سوى تو فرستاده شده است ، برسان و اگر نكنى ، پيام او را نرسانده‌اى ؛ و خداوند [ آيين ] تو را از [ گزند ] مردم در پناه مىگيرد ، خداوند گروه كافران را راهنمايى نمىكند » ( مائده ، آيهء 67 ) ، دستور داد مردم از حركت باز ايستند و كسانى كه پيش رفته‌اند ، باز گردند . . . آنگاه فرمود : « انَّ اللَّهَ مَولايَ ، وَانَا مَولَى المُؤمِنينَ ، وَانَا اوْلى بِهِمْ مِنْ انفُسِهِمْ ، فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِىُّ مَولاهُ ؛ بىگمان ، خداوند مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و بر مؤمنان از خودشان به ايشان سزاوارترم ، هر كه را من مولا و سرپرستم ، پس اين على مولا و سرپرست اوست » . و به گفتهء احمد حنبل امام حنبلىها : پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ، اين سخن را چهار بار تكرار فرموده است ( الغدير ، ج 1 ، ص 11 ) . افزون بر اين دو صحنهء مهمّ تاريخى انكارناپذير ، در مناسبت‌هاى گوناگون ، در دورهء بعثت نيز ، بارهاى بار ، خلافت و جانشينى امام على عليه السلام را اعلام فرمود . از همين رو ، يعقوبى در تاريخ خود ، آورده است : « وَكانَ المُهاجِرونَ وَالانصارُ لايَشُكُّونَ فِي عَلِيٍّ ؛ مهاجران و انصار دربارهء امامت و جانشينى على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ‌گونه ترديدى ، نداشتند » ( ج 2 ، ص 124 ) .