به سوى او باز مىگرديم » را سه بار بخواند . و همينطور آيهء ستايش « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِينَ ، سپاس و ستايش خداوند ، پروردگار جهانيان راست » سه بار تكرار كرد . پسر بزرگش على ، سبب اين تلاوت را پرسيد ، امام حسين عليه السلام پاسخ داد :
يا بُنَيَّ انِّي خَفَقْتُ بِرَأسي خَفْقَةً ، فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلى فَرَسٍ فَقَالَ :
الْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَالْمَنَايَا تَسْرِي الَيْهِمْ ، فَعَلِمْتُ انَّهَا انْفُسنَا نُعِيَتْ الَينَا . « 1 »
اى فرزند نازنينم ! خوابيده بودم سوارى را در خواب ديدم كه مىرفت و مىگفت : « اين كاروان مىرود و مرگ در پى آن مىدود » ، دانستم كه مقصود ماييم و اين قاصدِ مرگ ماست .
هدف امام در بازگوكردنِ خواب خود اين بود كه همراهان و فرزندان خود را براى شهادت آماده كند . براى همين ، فرزندش على اكبر عليه السلام گفت : پدر ، الهى بد نبينى مگر ما برحق نيستيم ؟ امام حسين عليه السلام فرمود به خدا كه ما برحق هستيم .
على گفت پس ما از مرگ هراس نداريم و به راهِ حق جان مىدهيم ؛ « يَا ابَتِ اذاً لانُبَالي نَمُوتُ مُحِقِّينَ » . امام حسين عليه السلام در حق فرزندش دعا كرده و گفت خداى به تو پاداش دهد بهترين پاداشى كه پدرى به پسرش بدهد .
8 - و به همين سان در برخورد با « حرّ » و لشگريانش فرمود :
فَانّي لا ارَىَ الْمَوْتَ إلَّا سَعَادَةً ، وَلا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إلَّا بَرَماً . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 309 .
( 2 ) . امام عليه السلام در رويارويى با « حرّ » به وضوح مىدانست كه او اجازه بازگشت وى به سوى حجاز را نخواهد داد . او مأمور بود تا در صورتى كه نتواند امام عليه السلام را دستگير كند و به نزد عبيداللَّه بن زياد ببرد ، بدون جنگ با آن حضرت ، با محاصره و مراقبت دائمى از امام عليه السلام آن حضرت را تا زمانى كه سپاه كوفه از راه رسند ، تحت نظر قرار دهد و مانع از آن گردد ، تا نقشهء نهايى يزيد و عبيداللَّه به اجرا در نيايد . پس به همين دليل نيز در سخنان خويش با حرّ و كوفيانِ همراهش تاكيد كرد ، كه اگر كوفيان همچنان بر بيعت خود پايدارند وى آماده است تا در كنار آنان قرار گيرد و در صورتى كه آنان بيعت خويش را شكستهاند خواستار مراجعت به سوى حجاز است .
امام عليه السلام با طرح دو پيشنهاد در واقع از يك سو ، پايبندى خويش بر دعوت كوفيان و آمادگى خويش براى قرار گرفتن در كنار آنان ، جهت بر انداختن قدرت امويان را اعلام مىداشت و بر آن بود تا با اين اعلام آمادگى و تمايل بر رساندن خود به سوى كسانى كه بيعت خويش با آن حضرت را شكسته بودند ، آخرين بهانهها را از كوفيانى كه شخصيت آنان با « تَذَبْذُبْ ، دورويى » عجين شده بود بگيرد ؛ چرا كه اگر امام در چنين شرايطى به سادگى و سهولت امكان بازگشت پيدا مىكرد ، كوفيان مدّعى مىشدند كه آنان هم چنان بر عهد و بيعت خود وفادار بودند و عليرغم تسلط ابن زياد انتظار مىكشيدند ، تا با رسيدن امام عليه السلام به كوفه ، به يارى وى قيام كنند . و از سوى ديگر ، با طرح پيشنهاد بعدى مبنى بر آمادگى خود براى بازگشت به حجاز ، راه بهانه جويى قاتلان خود و يارانش را نيز مسدود كند ، تا آنان پس از پديد آوردن فاجعه كربلا و شهادت فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و همراهانش نتوانند مدّعى گردند كه به دليل اصرار حسين بن على عليه السلام بر طغيان و سركشى چارهاى جز بستن راه او به سوى كوفه و كشتن وى نداشتند . چون حرّ هيچكدام از دو پيشنهاد امام حسين عليه السلام را نپذيرفت . سرانجام امام عليه السلام و حرّ ، چنين توافق كردند كه راهى را براى حركت پيش گيرند ، كه نه به كوفه و نه به حجاز ، ختم شود . حرّ در اين حال ، هم چنان منتظر رسيدن پيك كوفه و دريافت وظيفه خويش در مقابل امام حسين عليه السلام بود . به روايت ابومخنف از عقبة بن ابى العيزار ، پيش از حركت كاروان در حالى كه سپاه هزار نفرى حرّ بن يزيد رياحى نيز در اطراف كاروان بودند ، امام خطبهاى را خواند كه مضامين آن هم دلالتى آشكار بر آگاهى امام عليه السلام از آينده خود و يارانش دارد ، و هم مبيّن شالوده و مبانى نهضت حسينى است . امام حسين عليه السلام فرمود :
اى مردم ! رسول خدا فرمود : « كسى كه ستمكارى را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده ، عهد و پيمان الهى را شكسته و با سنّت پيامبر مخالفت كرده و با بندگان خدا با ستم و گناه رفتار مىكند ، با زبان بر وى نتازد و با رفتار و كردار به مبارزهاش نپردازد ، شايسته است كه خداى با همان ظالم محشورش گرداند » . بنىاميّه اطاعت شيطان را مىكنند و با اطاعت رحمان سروكارى ندارند آشكارا فساد مىكنند . مرزهاى حق و عدالت را شكسته و مال مردم را بردهاند و خوردهاند . حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمردهاند . و شايستهترين كس براى جهاد و نبرد با آنها من هستم بايد با گفتار و رفتار به مبارزه پردازم . نامههاى شما به من رسيد . فرستادههاى شما به من خبر دادند كه با من بيعت كرده و پيمان بستهايد كه مرا تسليم دشمن نكنيد و از يارى من دريغ نورزيد . اگر پابند بدين عهد و پيمان شويد رستگار خواهيد بود . من حسين هستم ، پسر على هستم ، فرزند فاطمه . خداى مرا امام ، رهبر و پيشوا قرار داده است . و شما اگر پيمان خود را شكستيد و از بيعت من دور شديد و خيانت كرديد تازگى ندارد با پدرم ، برادرم و با پسر عمويم مسلم نيز ، چنين كرديد . تازگى ندارد . غافل كسى است كه به شما مردم كوفه اعتماد كند . شما خودتان را با دست خود بدبخت ساختيد و سعادت خود را از دست داديد . آن كس كه بيعت خود را با خدايش بشكند . خودش را شكسته است چون خداى از همه كس بى نياز است . وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ ، ( تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 307 ) .
عقبة بن العيزار ، به روايت ديگر آورده است كه چون امام عليه السلام به « ذي حَسم » رسيد پس از حمد و ثناى خداوند فرمود : بر ما حوادثى رخ داده است كه بر همه آشكار است و از كسى چيزى پنهان نيست . به راستى اين دنيا سخت دگرگونه و ناآشنا شده و خيرش از آن رخت بربسته و از آن جز رطوبتى اندك ، چون نمى كه ته ظرفى مانده و جز زندگانى پستى ، چون چريدنى و بال آورده است . چندان كه مؤمن را سزد كه به استقبال مرگ و ديدار خدا سخت راغب باشد . من مرگ را به جز خوش بختى و زندگى با ستم گران را جز ستوه و بدبختى نمىدانم ( همان و تحف العقول ص 245 ) . براى توضيح بيشتر به نهضت امام حسين عليه السلام و قيام كربلا ، رجوع كنيد .