10 - آيا احكام به طبايع تعلّق مىگيرند يا به افراد ؟
بعضى از بزرگان - مانند مرحوم آخوند - خواستهاند از قاعدهء فلسفى « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي لا موجودة و لا معدومة و لا مطلوبة و لا غير مطلوبة » ، عدم امكان تعلّق احكام به طبايع را استفاده كنند چون ماهيت در مقام ذات - كه همان مرحلهء جنس و فصل است - جز خودش چيزى نيست و در مرحلهء ذات ، نه عنوان مطلوبيتْ مطرح است و نه غير مطلوبيت . امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : قاعدهء مذكور ، هيچ ارتباطى به اين مسئله ندارد ، زيرا مقصود فلاسفه از اين جمله اين است كه ما وقتى ماهيت را در مقام ذات ملاحظه مىكنيم ، تنها خودش و اجزاء آن مىباشد و در اين مقام ، همهء متناقضاتْ از دايرهء ماهيت خارجند . به عبارت ديگر : اين قاعده ، در ارتباط با حمل اوّلى ذاتى است و بحث تعلّق احكام به طبايع ، ناظر به حمل شايع صناعى است . جملهء « ماهية الصلاة واجبة » بدان معنا نيست كه « وجوب ، جزء ماهيت صلاة است » ، بلكه به اين معناست كه « ماهيت صلاة ، معروض براى وجوب قرار گرفته است » . يكى از ثمرات اين مبنا ، « جواز اجتماع امر و نهى در مثل صلاة در دار غصبى » است . حضرت استاد « دام ظلّه » اين كلام امام خمينى رحمه الله را پذيرفتهاند .
11 - « آيا ماهيت استعمال مجازى چيست ؟ » :
در اين زمينه نظرياتى مطرح است : مشهور معتقدند : استعمال مجازى ، استعمال لفظ در غير ما وضع له ، به واسطهء
يكى از علائق مجازيه است ، خواه آن علاقه ، علاقهء مشابهت باشد يا غير علاقهء مشابهت - از ساير علائق مجازيه - باشد .