تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مطرح كند و خصوصيت علمى چنين موجودى دانستن تعدادى لفظ باشد . اين معنا براى آيه معناى درستى نيست ، و معناى صحيح آيه چيز ديگرى است كه مفسّرين بزرگوار - خصوصاً مرحوم علّامهء طباطبايى - پيرامون آن بحث كرده و نكات دقيقى ذكر كرده‌اند . « 1 »
هامش
( 1 ) - ( وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاسْماءَ كُلَّها ، ثُمَّ عَرَضَهُمْ . . . ) ، اين جمله اشعار دارد بر اينكه اسماء نامبرده و يا مسمّاهاى آنها موجوداتى زنده و داراى عقل بوده‌اند ، كه در پس پردهء غيب قرار داشته‌اند و به‌همين‌جهت علم به آنها غير آن نحوهء علمى است كه ما به اسماء موجودات داريم ، چون اگر از سنخ علم ما بود ، بايد بعد از آنكه آدم به ملائكه خبر از آن اسماء داد ، ملائكه هم مثل آدم داناى به آن اسماء شده باشند و در داشتن آن علم با او مساوى باشند براى اين كه هرچند در اين صورت آدم به آنان تعليم داده ولى خود آدم هم به تعليم خدا آن را آموخته بود . پس ديگر نبايد آدم اشرف از ملائكه باشد و اصولًا نبايد احترام بيشترى داشته باشد و خدا او را بيشتر گرامى بدارد و اىبسا ملائكه از آدم برترى و شرافت بيشترى مىداشتند . و نيز اگر علم نامبرده از سنخ علم ما بود ، نبايد ملائكه به صرف اينكه آدم علم به اسماء دارد قانع شده باشند و استدلالشان باطل شود ، در ابطال حجّت ملائكه اين چه استدلالى است كه خدا به يك انسان مثلًا علم لغت بياموزد و آنگاه وى را به رخ ملائكهء مكرّم خود بكشد و به وجود او مباهات كند و او را بر ملائكه برترى دهد ، با اينكه ملائكه آن‌قدر در بندگى او پيش رفته‌اند كه ( لا يَسْبِقُونَهُ بِالقَوْلِ وَ هُمْ بِامْرِهِ يَعمَلُونَ ) يعنى : « از سخن خدا پيشى نمىگيرند و به امر او عمل مىكنند » ( سورهء انبياء ، آيهء 27 ) ، آنگاه به اين بندگان پاك خود بفرمايد : كه اين انسان جانشين من و قابل كرامت من هست و شما نيستيد ؟ آنگاه اضافه كند كه اگر قبول نداريد و اگر راست مىگوئيد كه شايستهء مقام خلافتيد و يا اگر درخواست اين مقام را مىكنيد ، مرا از لغت‌ها و واژه‌هائى كه بعدها انسانها براى خود وضع مىكنند ، تا به وسيلهء آن يكديگر را از منويات خود آگاه سازند ، خبر دهيد . علاوه بر اينكه اصلًا شرافت علم لغت مگر جز براى اين است كه از راه لغت ، هر شنونده‌اى به مقصد درونى و قلبى گوينده پى ببرد ؟ و ملائكه بدون احتياج به لغت و تكلّم و بدون هيچ واسطه‌اى ، اسرار قلبى هركسى را مىدانند ، پس ملائكه يك كمالى ما فوق كمال تكلّم دارند . و سخن كوتاه آنكه معلوم مىشود آنچه آدم از خدا گرفت و آن علمى كه خدا به وى آموخت ، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند ، علمى كه براى آدم دست داد ، حقيقت علم به اسماء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 201 | الشيخ فاضل اللنكراني