تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
اوّل ، ادلّه‌اى است كه جنبهء اثباتى دارد و نوع دوّم ادلّه‌اى است كه واضع بودن بشر را نفى مىكند ، اگرچه نتيجهء هر دو دسته دليل يك چيز است .

ادلّه براى اثبات اينكه واضع ، خداوند است

مهم‌ترين ادلّه‌اى كه براى اثبات اين مطلب اقامه كرده‌اند دو دليل است :

دليل اوّل : آيهء شريفهء * ( وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ) *

ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ

. « 1 » تقريب استدلال : آيهء شريفه مىفرمايد : خداوند همهء اسم‌ها را به آدم عليه السلام ياد داد . و معلوم است كه قبل از تعليم اسماء بايد وضعى وجود داشته باشد و از جانب خداوند ، هر اسمى براى مسمّاى خود وضع شده باشد ، مثلًا اوّل كلمهء سماء براى آسمان وضع شده باشد و پس از آن خداوند به آدم ياد بدهد . و وجود اسماء ، قبل از تحقّق وضعْ غير ممكن است . بنابراين قبل از خلقت آدم عليه السلام ، وضع وجود داشته و چون قبل از خلقت آدم ، انسانى وجود نداشته است پس واضع ، خداوند است . پاسخ دليل اوّل : در قسمتى از آيه فرموده است : ثُمَّ عَرَضَهُمْ على الملائكة و ضمير « هُم » براى ذوى العقول است و اين نشان مىدهد كه آنچه در استدلال بيان شده نمىتواند مراد آيه باشد . « هُم » نه تنها « اسماء » نيستند بلكه همهء مسمّيات هم نيستند . مسألهء تعليم اسماء اين‌گونه نبوده است كه مثلًا خداوند به آدم عليه السلام بگويد : اسم اين چيز آسمان است و بعد هم خداوند از ملائكه سؤال كند كه اسم اين چيز چيست ؟ و آنان بگويند : نمىدانيم . مسئله ، به اين صورت نبوده زيرا اوّلًا : از كجا معلوم كه ملائكه نمىدانسته‌اند ؟ ثانياً : برفرض كه نمىدانسته‌اند ، اين مسألهء مهمى نيست كه خداوند موجودى را با آن‌همه مزايا بخواهد براى ملائكه معرفى كند و خليفة اللَّه بودن او را

هامش
( 1 ) - البقرة : 31