ثانياً : در لغت عرب ، الفاظى وجود دارد كه براى دو معنا يا بيشتر از دو معناى متضاد وضع شده است ، مثل لفظ « قُرء » كه به معناى « طهر » و « حيض » آمده است و كلمهء « جَوْن » كه براى « أسود » و « أبيض » وضع شده است . حال اگر ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا را بپذيريم بايد قبول كنيم كه اينگونه الفاظ ، اقتضاى دو معناى متضاد را دارند و نيز بايد بين دو معناى ذاتى در متضادين ايجاد علاقه كنيم و اين امر غير ممكن است . اين مطلب را آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » بيان كرده است . « 1 »
دليل قائلين به ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا
همان گونه كه اشاره كرديم قائلين به ارتباط ذاتى ، دليلى براى اثبات آن اقامه نكردهاند بلكه با نفى مسألهء وضع نتيجه گرفتهاند كه ارتباط بين لفظ و معنا ذاتى است .
اينان مىگويند : اگر ما در مسألهء ارتباط بين الفاظ و معانى ، پاى وضع را به ميان بياوريم اين سؤال مطرح مىشود كه واضع به چه مناسبتى لفظ « ماء » را براى « آب » وضع كرده است ؟ و مثلًا بهجاى « ماء » لفظ « نار » را براى اين معنا انتخاب نكرده است ؟ آيا بين لفظ « ماء » و « نار » فرقى وجود دارد ؟ اگر فرقى نيست ، وضع كردن لفظ « ماء » براى « آب » ترجيح بلامرجّح است و چون ترجيح بلامرجّح محال و باطل است پس بايد بگوييم : بين لفظ « ماء » و معناى « آب » ارتباط ذاتى وجود دارد و وضع ، دخالتى در ايجاد ارتباط ندارد . پاسخ دليل فوق اوّلًا : ترجيح بلامرجّح باطل نيست و آنچه ثابت شده اين است كه تحقّق معلول
بدون علّت محال است و از آن اصطلاحاً به « ترجّح بلامرجّح » تعبير مىكنند ، يعنى
هامش
( 1 ) - محاضرات فى أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 32 و 33