بههرحال ، از كلام اينان چيزى كه موضوع بحث را مشخص كند بدست نمىآيد ، هرچند نظريهء آنان - درهرصورت - مردود است و ما بهزودى ادلّهء بطلان اين نظريه را بيان خواهيم كرد . « 1 »
مراد از ارتباط ذاتى چيست ؟
در اين كه مراد از ارتباط ذاتى چيست ؟ دو احتمال وجود دارد : يكى اين كه مقصود ، ارتباط بين علت و معلول باشد و ديگر اينكه مراد ، اقتضاء باشد و اقتضاء ، مرحلهاى از ارتباط است كه به علّيت تامّه نمىرسد . و درهرصورت ، ممكن است مراد از معنا واقعيت معنا باشد ، مثلًا ماء يعنى واقعيت آب ، و ممكن است مراد ، انتقال مستمع به معنا باشد . بنابراين ، ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا داراى چهار احتمال است : احتمال اوّل : اگر مقصود از ارتباط ذاتى ، علّيت تامّه و مقصود از معنا ، واقعيت معنا باشد بايد الفاظ ، علتِ ايجادكنندهء حقيقتِ معنا باشند ، يعنى مثلًا لفظ « ماء » ايجادكنندهء حقيقتِ « آب » باشد ، همان گونه كه « نار » علت موجدهء « حرارت » است . و بطلان اين مطلب واضح است . احتمال دوّم : اگر مقصود از ارتباط ذاتى ، اقتضاء و مقصود از معنا ، واقعيت معنا باشد اين نيز بطلانش واضح است و همان گونه كه لفظ « ماء » ايجادكنندهء حقيقتِ « آب » به نحو علّيت تامّه نيست ايجادكنندهء آن به نحو اقتضاء - يعنى علّيت ناقصه - نيز نمىتواند باشد ، زيرا ما مىبينيم الفاظ ، بعد از معانى تحقّق پيدا مىكنند . مثلًا مخترع ، ابتدا چيزى را اختراع مىكند و بعد نامگذارى مىكند و اگر ادّعاى اينان شامل اعلام
شخصيّه هم بشود كه مسئله روشن است زيرا فرزند ، ابتدا متولّد مىشود و سپس
هامش
( 1 ) - گفته مىشود : اخيراً در غرب فلسفهاى به نام « فلسفهء الفاظ » پايهريزى شده و مسائل را از روى ريشهيابى الفاظ ، مورد بحث قرار مىدهد ، و اين گويا ناشى از توهّم ارتباط ذاتى بين الفاظ و معانى است .