نامگذارى مىشود و اينگونه نيست كه نامگذارى قبل از تحقّق شىء وجود پيدا كند بهنحوىكه نامگذارى ، در تحقّق شىء دخالت داشته باشد و علت براى تحقّق شىء باشد - و لو به نحو اقتضاء - بهطورى كه اگر نامگذارى نباشد شىء تحقّق پيدا نكند . احتمال سوّم : اگر مقصود از ارتباط ذاتى ، علّيت و مراد از معنا ، انتقال مستمع به معنا باشد و بگوييم : لفظ ، علت تامّه براى انتقال مستمع به معناست بايد هر انسانى به معانى تمام لغات در جهان آگاه باشد و با شنيدن لفظ - كه علّت تامّهاى براى انتقال مستمع به معناست - مستمع معناى آن را بفهمد و بطلان اين احتمال نيز واضح است . احتمال چهارم : اگر مقصود از ارتباط ذاتى ، اقتضاء بوده و مراد از معنا ، انتقال مستمع به معنا باشد ، يعنى الفاظ ، اقتضاى انتقال به معنا را دارند هرچند انتقال به معنا داراى شرايط ديگرى - چون تعلّم - مىباشد ولى اصل اقتضاء ( علّيت ناقصه ) وجود دارد . اين احتمال ، از نظر مقام ثبوت ، ممكن است ولى از نظر مقام اثبات ، دليلى براى آن اقامه نشده است . قائلين به ارتباط ذاتى با نفى مسألهء وضع نتيجه گرفتهاند كه ارتباط بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى است . احتمال چهارم نيز - مانند سه احتمال ديگر - باطل است زيرا : اوّلًا : در جاى خود ثابت شده است كه خداوند متعال از جميع جهات بسيط بوده و تركّب در ذات پاك حضرتش قابل تصوّر نيست ولى با وجود اين مىبينيم - حتى در لغت واحد - چه رسد به لغات مختلف - الفاظ مختلفى كه هيچ جهت اشتراكى با يكديگر ندارند ، از اين ذات حكايت مىكنند . حال اگر بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى - و لو به نحو اقتضاء - وجود داشته باشد بايد در ذات بسيط حضرت حق دو جهت وجود داشته باشد كه يك جهت آن ارتباط ذاتى با لفظ « اللَّه » و يك جهت ارتباط ذاتى با لفظ « خدا » دارد .
در حالى كه در مورد خداوند دو جهت تصوّر نمىشود . زيرا خداوند بسيط است و تركيب و تجزيهاى در خداوند وجود ندارد . اين مطلب را امام خمينى « دام ظلّه » بيان كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 56 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 14