آقا سيد ابو الحسن قزوينى و آقا شيخ محمد تقى آملى دارم . بيش از يك سال در روايات ليلة القدر زحمت كشيدم و آنها را از جوامع روائى فريقين جمعآورى كردهام ، و در فهم آنها بسيار فكر نمودهام ، ولى آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند و مشكل حل نشده بود . مثلا با خود مىانديشيدم كه شبى در هند كه مشرقى ايران است شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان و شب قدر بوده باشد و شب قبل آن در تهران ، پس ليلة القدر واقعى كدام شب است كه
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ؟
به حضور استاد آية الله حاج شيخ محمد تقى آملى رسيدهام و كارم را درباره ليلة القدر بديشان ارائه دادهام ، و در فهم ليلة القدر ابراز حاجت نمودهام و از ايشان مدد خواستهام . در جوابم فرمودند : « در آن روايتى كه امام صادق ، جدّهاش فاطمه زهرا را ليلة القدر خوانده است دقّت كنيد » . من اين حديث را در جوامع روائى نديده بودم ، از اشارات استاد آملى حالت هيمانى شگفت به من روى آورد .
نخستين بار همين معنى كه تازگى به عرض رساندهام به ذهنم آمد ، تا حديث را در تفسير فرات كوفى يافتم و از تدبّر در آن فيض فيّاض على الإطلاق فائض شده است ففاض ثمّ فاض .
و نيز از مقالهاى بسيار رفيع القدر در اين موضوع از استاد آية الله رفيعى در مراتب ليلة القدر استفاده كردهام ، و تمام آن را در كتاب انسان و قرآن آوردهام و به نقل آن تبرك جستهام . اين كتاب را در مدارج آيات قرآنى و معارج مقامات انسانى اهميّت بسزا است .
آرى انسان استاد مىخواهد و به معلّم و مربّى احتياج دارد ، تنها با كتاب مشكل حل نمىشود . به قول شيوا و رساى عارف رومى :
هر كه گيرد پيشهاى بىاوستا * ريشخندى شد به شهر و روستا
هيچكس بىاوستا چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد
آهن بايد به كوره آتشين برود و استاد و چكش و سندان ببيند تا شمشير برنده شود .
مردم اجتماع ما خواه بپذيرند و خواه نپذيرند - كه سرانجام خواهند پذيرفت -