42 نار دوان در فراز آب روان در نشيب * باد وزان در كتام خاك گران در عطن
43 شسته به صابون دوش باقى اشنان چاشت * بوقلمون دلش بىكسل و بىشجن
44 روغنش اندر جوال تعبيههاى كتف * گردنش اندر چرا قائمهاى از برن
45 لقمه اندام حرب خرقه آرام ضرب * چون مه مشكين عذار چون بت سيمين ذقن
46 نيك رفيقى چو عمر خوب حريفى چو جان * نادرهاى چون مراد بو العجبى چون سخن
47 نضنضه او رضا داده سر اندر قضا * عشق مديح رضا بسته چو بر خويشتن
48 شه رخ مات از نفاق بدر هلال از محاق * كعبه دور از ديار عيد بعيد از وطن
49 در صف ميدان حرب جمجمه مركبش * نان دل و قوت جسم با نمك ذو المنن
50 عصمت پالوده را روشن و صافيش جام * تهمت آلوده را دردى فانيش دن
51 او به سر كوثر است چشمه از آنجا گشاد * چشمه از ابروى او بر گذر انجمن
52 سلسله معجزش داشت به زنجير و زنگ * مالش نيرنگ را ضيغم دشمن فكن
53 تا به تو قربت نجست وز تو عنايت نخواست * ز افعى چوبين نكرد صاحب سلوى دهن
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٢١