6 بزم صبوح صبا ذوق نفيس عرب * شوق نسيم مسا بوى اويس قرن
7 در نظر مردمك چون تره زارى سپهر * روشنيش كوكنار تيرگيش پرپهن
8 پرپهن آسمان راست چنان طوطيى * كز طرف بچگان باز كند پرپهن
9 قاضى شب را سواد در فرح از حلّه باف * منسى غم را دبير در شطوى خامهزن
10 گوشه پروين نهاد توشه بر انبان دل * تحفهء آن خوشه داد بىگره و بىشكن
11 اختر اوج ارغوان آمده در زعفران * وز لب چون ناردان آمده در نارون
12 شمس چه آن نقره خنگ راند به ميدان فجر * زهرهء زهرا بماند چون خر تر در لجن
13 كوهه دستان سرو سوخته در مجمره * ران قريب حَمَل دوخته بر باب زن
14 چون تف آتش فتاد از كف مغرب در آب * زلف بنفشه بِرَست از گلوى ياسمن
15 چرخ چو پروانه بود قطب چو شمع از قياس * جرم زحل چون دخان دور قمر چون لگن
16 صولت بهرام را مهر شهى در نگين * دولت كيوان پير دلو تهى در رَسَن
17 ناخنك جوشنى در بر بهرام شب * از شفق بهرمان وز افق برهمن
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣١٨