54 با تو برآميخت راز عطسه آدم شبى * مغزش از آن غنچه كرد كار نگار ختن
55 مادر انگور را كز دل بريان خويش * داد ز پستان غيب بر در بستان لبن
56 قنبر آنم كه گفت قصّه او بارها * پيش ذليب از ذهاب تا نستاند ثمن
57 حوصله دشمنش حاصل حجّت نداشت * خارش نر مادگى تازه شدش چون زغن
58 كرده در ابناى جنس فاتحه نام او * آهن و پولاد موم ، آتش سوزان سفن
59 ابروى طاقت چراست جفت زره از گره * لاله لعلت ز چيست رخ همه چين در سفن
60 نيست ازل را به حكم بىتو روان هيچ حكم * نيست ابد را بقطع بىتو روان هيچ فن
61 آخر اين صدره را نغمه نعت شماست * لحن خوش راه راست هر سحرى بر فنن
62 راست بگو كجنشين دار حديثى بره * در دهن ازراع چيست چون تو ندارى برن
63 خصمك فى ما مضى و إن قضى نحبه * ينتقم الله منه دونك لا تعجلن
حالا شروع در شرح قصيده مىرود اميد كه زبان به سهو و خطائى جارى نگردد .
بسم الله الرحمن الرحيم
بيت اوّل قصيده :
بال مرصّع بسوخت مرغ ملمّع بدن * اشك زليخا بريخت يوسف گل پيرهن