هست در ديدهء من خوبتر از روى سفيد * روى حرفى كه به نوك قلمت گشت سياه
عزم من بنده چنانست كه تا آخر عمر * دارم از بهر شرف خطّ شريف تو نگاه
وقتى اين غزل را براى آن بزرگوار خواندم :
مائيم و آنكه حضرت او نور مطلق است * ديگر هرآنچه هست از اين نور مشتق است
تا اينكه در تخلّصش گفتم :
در نزد عارفان سخن طبع آملى * بىشك عديل عمعق و يغماى جندق است
فرمود اينها شعراى خاكى بودند .
خداوند رحمتش كناد ، با گذاشتن دندان عاريه مخالف بود و مىفرمود كه خود مزاج راهنما است . گيرم دندان عاريه گذاشتم با دستگاه گوارش پير چه كنم ، مگر دندان عاريه غذاى جوان را خورد كرده و تحويل معده داد ، ديگ معده از عهدهء طبخ آن برمىآيد . در دو وعدهء متوالى پختنى نمىخورد . اغلب ماست را آب مىكرد و نان در آن تريد مىكرد و ميل مىفرمود و با چه مزه تناول مىكرد .
مىفرمود در كودكى دندان نبود و غذا شير بود الآن غذاى من اين است .
مىفرمود وقتى تنى چند از دوستان بدون اطلاع من دندان پزشكى را ديده بودند و در يكى از ديدوبازديدها او را حاضر كردند من از كار دوستان واقف شدم چون طبيب از من سؤال كرد كه آقا وضع دندان شما چگونه است ؟ من دست بر روى يك دندان لقّى گذاشتم و گفتم آقاى دكتر اين دندانم لق است آن را سفت كنيد . گفت آقا اينكه نمىشود و اصلا براى كسى ميسّر نيست گفتم پس عرضى ندارم .
مىفرمود كه جناب شيخ الرئيس اعلى الله تعالى مقاماته مقامات عارفين اشارات را در يكى از اربعينهايش نوشت .