كرد و ما تعظيم وى كرديم و سپس فرمود : اين شربتى است خاصّ ، ساختهء دست من مخصوص خواصّ ، بر آن آيات و ادعيه و اوراد دميدم و اين پيمانه را براى شما برگزيدم . گفتم براى من سقاهم ربّهم شرابا طهورا است . پس در آن صبح سعادت آن جام صبوح دميده را سركشيديم و لذّت انّ الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا را چشيديم .
در حلقهء گل و مل مىخواند دوش بلبل * هات الصبوح هبّوا يا ايها السّكارى
بعد از آن گفتم اگر رخصت فرمايى غزلى را كه دوش ساختهام در حضور شما پرداخته گردد . مبتهجا اجازت فرمود و گفتم :
شب عيد آمد آن عيدى كه باشد عيد سلطانى * گروهى در سرورند و گروهى در پريشانى
گروهى فارغ از هر دو نه اين دارند و نى آن را * به دل دارند با سلطانشان صد عيد سلطانى
بسيار خوشش آمد و تحسين كرد و تشويق فرمود . تا اينكه گفتم
پريشان نيستم از بىگلستانى چه در پيش است * گلستانى ز سعدى و پريشانى ز قاآنى
خيلى خوشش آمد . تا اينكه گفتم :
چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايى * بود تا نان و حلواى جناب شيخ ربّانى
چه غم ما را كه اندر برنباشد شربت و شكّر * كه كام ما بود شيرين همى ز ايات قرآنى
بسيار تقدير و تمجيد كرد و با چه شوق و شعف بنده را نگاه مىكرد و به اشعارم گوش مىداد ، تا اينكه گفتم :
چه غم ما را ز بىگلدانى و گلهاى رنگارنگ * بود زهر الربيع سيد و انوار نعمانى