استاد ما مرحوم قاضى رضوان اللّه عليه ( آية اللّه حاج سيد على قاضى طباطبائى قدس سرّه العزيز ) بود ، و استاد قاضى مرحوم حاج سيد احمد كربلائى ، و استاد ايشان مرحوم آخوند مولى حسينقلى همدانى ، و استاد ايشان مرحوم حاج سيد على شوشترى ، و استاد ايشان ملّاقلى جولا .
و بعد از ملّاقلى جولا را نمىشناسيم و نميدانيم كه خود ملاقلى جولا چه كسى بود ، و خود حاج سيد على شوشترى هم او را نمىشناخت ، زيرا كه :
مرحوم حاج سيد على شوشترى در شوشتر بود و عالم مبسوط اليد آنجا بود . وقتى مرافعهاى درباره ملكى وقفى به ميان آمد ، عدّهاى مدّعى بودند كه اين ملك وقف نيست ، و وقف نامچه را در صندوقچهاى نهادند و در جاى مخصوصى دفن كردند ، و آنهائيكه مدّعى وقف بودند هيچ مدركى در دست نداشتند ، خلاصه چند روز مرحوم شوشترى در حكم اين واقعه حيران بود و طرفين دعوى هم مصرّ بودند و هر روز آمد و رفت مىكردند و از مرحوم شوشترى حكم مىخواستند ، مرحوم شوشترى در همين گيرودار بود كه روزى مردى بسويش رفته ، در زد كسى دم در آمد و پرسيد كيستى آن مرد گفت : به آقا بگو مردى به نام ملّاقلى جولا مىخواهد شما را ببيند ، وارد خانه شد و در نزد مرحوم شوشترى رفت و گفت آقا من آمدم به شما بگويم كه بايد از اينجا سفر كنى و به نجف به روى و در همانجا اقامت كنى .
بدانكه وقف نامچه اين ملك در فلان مكان دفن است و ملك وقف است .
مرحوم شوشترى هم ملّاقلى جولا را نميشناخت ، خلاصه دستور داد آن موضع را كندند و وقف نامچه را بدر آوردند ، و پس از اين واقعه از قضا و مرافعه دست كشيد و شوشتر را ترك گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شيخ مرتضى انصارى - رضوان اللّه عليه - ميرفت و مرحوم شيخ هم به درس اخلاق او حاضر مىشد ، تا اينكه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى دنبال حقيقت را گرفت و هادى مىطلبيد ، از همدان در آمد چندى در نزد عالمى بسر برده از او چيزى نيافت ، به سوى نجف رخت بربست ، در محضر مرحوم شوشترى و انصارى حاضر شد و از هر دو كمال استفاضه نمود .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 314
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣١٤